بخشی از کتاب:
– كار بايد از روي دلسوزي انجام بگيرد و خودنمايي و خودپسندي در آن نباشد. حقيقت اين است كه تو بايد بكوشي تا همسرت را نجات بدهي و او را به فعاليت گذشته بازگرداني. هنگامه! تو در خيلي امور لياقت خود را آزموده و آن را به كار انداخته اي اين بار هم مثل گذشته خودت مركز دايره هستي و اين تو هستي كه بايد ديگران را به گرد خود بگرداني! من تو را زني فروتن، با استقلال و رأي و فكر مي شناسم كه به خاطر صفاي روحي كه در وجودت هست درد را شناخته و با نرم دلي فوق العاده ات در رفع و التيام آنها كوشيده اي! اينك وقت آن رسيده كه يكبار ديگر آستين همت بالا بزني و به كمك مردي بشتابي كه هنوز حلقه پيوند او را به انگشت داري. مگر نه اينكه هميشه مي گفتي دوست داري همه انسانها را شاد و خوشبخت ببيني و همه در آسايش و رفاه زندگي كنند؟! حالا من به تو مي گويم كه به خودت نگاه كن و ببين آن كسي كه به تو وصل است و تو را كامل كرده اينك دارد درد مي كشد و انتظار كمك دارد. به من نگو كه سوزش زخم را احساس نمي كني و تمام وجودت از التهاب درد به خود نمي لرزد! چرا از وقتي كه گزارش آقاي مانيان به دستت رسيده يك دم قرار و آرام نداري و نمي تواني بي تفاوت بنشيني و نگاه كني؟ با اين حال هيچ اجباري در ميان نيست و اگر فكر مي كني كه از عهده اين كار بر نمي آيي تا فرصت براي لغو بليط باقي است بگو تا اقدام كنم.
مديره شيرخوارگاه اين كلمات را بي آنكه نگاه از صورت هنگامه برگيرد ادا كرد و در دل دعا كرد خداوندا كمكش كن تا بتواند يكبار ديگر شانسش را در زندگي زناشويي اش امتحان كند!
هنگامه سرش را به طرف خانم ناظمي گرداند در چشمان زيباش غم عظيمي موج مي زد. در همان حال برق رضايتي كه سعي در مخفي نگهداشتنش داشت اما خانم ناظمي مسلماً زني نبود كه بشود به آساني گولش زد و در حضور او نقاب بر چهره زد. او طي سالها كار كردن دركنار هنگامه كاملاً به روحيات او واقف بود و در همان حال دليل پنهان كاري هنگامه را نيز مي دانست اما با اين حال از جوابي كه هنگامه مي خواست ابراز كند نفس بر سينه حبس نمود و منتظر پاسخ شد. لحظاتي سكوت در اتاق برقرار شد و به جز صداي گريه كودك شيرخواري كه از ته سالن شنيده مي شد صدايي نمي آمد. هنگامه همانطور كه از پنجره باز نيمروز بهاري صحن چمن شيرخوارگاه را نگاه مي كرد در همان حال نامه رسيده از شركت را ميان انگشتانش فشرد. حرفهاي خانم ناظمي كه زني پر عاطفه و دلسوز و يك مديره واقعي بود به دلش خوش نشسته بود و او را در گرفتن تصميم راسخ تر كرده بود.








دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.