هنگامه

این رمان نوشته « فهیمه رحیمی » می باشد.

فهیمه رحیمی در سال 1331 در تهران به دنیا آمد. از دوران کودکی به داستان نویسی علاقه بسیاری داشت. می‌توان اولین قطعه ادبی‌اش را  با نام « دلم برای پروانه می‌سوزد »، اولین تلاش او برای نویسنده شدن دانست.

او از نویسندگان پرکار در کشور (ملقب دنیل استیل ایرانی) بوده و 33 رمان در کارنامه خود ثبت کرده است. او را می‌توان نویسنده‌ای عاشقانه نویس و عامه پسند دانست که در خلال داستانهای خود به احساسات زنانه‌ای همچون، ترس، عشق و امید و آرزو می‌پردازد.

فهیمه رحیمی پس از ابتلا به بیماری سرطان معده در ۲۸ خرداد سال 1392 و در سن 61 سالگی دار فانی را وداع گفت.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 288 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

– كار بايد از روي دلسوزي انجام بگيرد و خودنمايي و خودپسندي در آن نباشد. حقيقت اين است كه تو بايد بكوشي تا همسرت را نجات بدهي و او را به فعاليت گذشته بازگرداني. هنگامه! تو در خيلي امور لياقت خود را آزموده و آن را به كار انداخته اي اين بار هم مثل گذشته خودت مركز دايره هستي و اين تو هستي كه بايد ديگران را به گرد خود بگرداني! من تو را زني فروتن، با استقلال و رأي و فكر مي شناسم كه به خاطر صفاي روحي كه در وجودت هست درد را شناخته و با نرم دلي فوق العاده ات در رفع و التيام آنها كوشيده اي! اينك وقت آن رسيده كه يكبار ديگر آستين همت بالا بزني و به كمك مردي بشتابي كه هنوز حلقه پيوند او را به انگشت داري. مگر نه اينكه هميشه مي گفتي دوست داري همه انسانها را شاد و خوشبخت ببيني و همه در آسايش و رفاه زندگي كنند؟! حالا من به تو مي گويم كه به خودت نگاه كن و ببين آن كسي كه به تو وصل است و تو را كامل كرده اينك دارد درد مي كشد و انتظار كمك دارد. به من نگو كه سوزش زخم را احساس نمي كني و تمام وجودت از التهاب درد به خود نمي لرزد! چرا از وقتي كه گزارش آقاي مانيان به دستت رسيده يك دم قرار و آرام نداري و نمي تواني بي تفاوت بنشيني و نگاه كني؟ با اين حال هيچ اجباري در ميان نيست و اگر فكر مي كني كه از عهده اين كار بر نمي آيي تا فرصت براي لغو بليط باقي است بگو تا اقدام كنم.

مديره شيرخوارگاه اين كلمات را بي آنكه نگاه از صورت هنگامه برگيرد ادا كرد و در دل دعا كرد خداوندا كمكش كن تا بتواند يكبار ديگر شانسش را در زندگي زناشويي اش امتحان كند!

هنگامه سرش را به طرف خانم ناظمي گرداند در چشمان زيباش غم عظيمي موج مي زد. در همان حال برق رضايتي كه سعي در مخفي نگهداشتنش داشت اما خانم ناظمي مسلماً زني نبود كه بشود به آساني گولش زد و در حضور او نقاب بر چهره زد. او طي سالها كار كردن دركنار هنگامه كاملاً به روحيات او واقف بود و در همان حال دليل پنهان كاري هنگامه را نيز مي دانست اما با اين حال از جوابي كه هنگامه مي خواست ابراز كند نفس بر سينه حبس نمود و منتظر پاسخ شد. لحظاتي سكوت در اتاق برقرار شد و به جز صداي گريه كودك شيرخواري كه از ته سالن شنيده مي شد صدايي نمي آمد. هنگامه همانطور كه از پنجره باز نيمروز بهاري صحن چمن شيرخوارگاه را نگاه مي كرد در همان حال نامه رسيده از شركت را ميان انگشتانش فشرد. حرفهاي خانم ناظمي كه زني پر عاطفه و دلسوز و يك مديره واقعي بود به دلش خوش نشسته بود و او را در گرفتن تصميم راسخ تر كرده بود.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “هنگامه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “هنگامه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *