بخشی از کتاب:
– سلام
– به به سلااام پسر گلم چطوري؟
– بيست گرفتم حاج آقا.
خط كشم كه ورقه ام را مثل پرچم بر بالاي آن چسبانده بودم پايين آوردم و جلوي چشم حاج آقا محسن گرفتم.
– بارك الله پسر خوب، چه درسي را بيست گرفتي؟ املا را؟
– نه حاج آقا.
– حساب را؟
– نه حاج آقا.
– چي را بيست گرفتي؟ بگذار عينكم را روي چشمم بگذارم ببينم پسر گلم چه كرده؟
حاجي آقا دست توي جيب جليقه اش كرد و عينكي را كه به جاي دسته؟ زنجير داشت از جيب در آورده روي دماغش گذاشت و به ورقه ام زل زد.
« جور استاد به ز مهر پدر »
– اين چيه؟
– مشق است حاج آقا، خوشنويسي است.
قيافه حاج آقا در هم رفت يك كمي هم لب ورچيد.
و دل كوچك من شكست.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.