کنت مونت کریستو

این رمان نوشته « الکساندر دوما » می باشد.

الکساندر دوما (پدر) (به فرانسوی: Alexandre Dumas, père)‏ (۲۴ ژوئیه ۱۸۰۲– ۵   دسامبر ۱۸۷۰) رمان ‌نویس و نمایشنامه ‌نویس فرانسوی بود که به او لقب « سلطان پاریس » را داده بودند.

 دوما به خاطر رمان‌های ماجراجویانه فراوانش یکی از مشهورترین نویسندگان فرانسه بشمار می‌رود. بسیاری از رمان‌های او، از قبیل « سه تفنگدار »، « ملکه مارگو » و « گردنبند ملکه » رمان‌هایی دنباله‌دار و سریالی هستند. او علاوه بر رمان‌نویسی، مقاله‌ نویس، نمایشنامه ‌نویس و خبرنگار پرتوانی بود.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.

با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 255 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

در یک روز آفتابی سال 1815، کشتی فرائون که از بندر ازمیر برگشته و از بندرهای تریست و ناپل عبور کرده بودد، آهسته به بندر مارسی فرانسه نزدیک شد. اندکی بعد، کشتی از کنار قلعه سن ژان که در مدخل بندر قرار داشت، گذشت و به سوی اسکله رفت.

 اولین کسی که پا به کشتی گذاشت، صاحب آن آقای مورل بود، رفت و گفت:

– آه! آقای ادمون دانتس! چه شده؟

دانتس گفت:

– آقای مورل! بدبختی بزرگی افتاده. ناخدای نازنین ما آقای لکلر هنگام سفر درگذشت. ما جسدش را به دریا انداختیم و من فرماندهی کشتی را برعهده گرفتم.

بعد، از آقای مورل عذر خواست و رفت تا دستور بدهد لنگر بیندازند.

آقای مورل به طرف مباشرش دانگلار رفت. او، مردی زشت رو بود و حدود بیست و پنج سال داشت. او که به دانتس حسادت می کرد شروع به شکایت از او کرد و گفت که: دانتس یک روز و نیم از وقت آنها را با توقف در جزیره الب تلف کرده است.

آقای مورل، دانتس را صدا زد و پرسید:

– چرا در جزیره الب توقف کردید؟

دانتس گفت:

– ناخدا لکلر قبل از مرگ بسته ای به من داده بود تا به یکی از تیمسارهای ناپلئون در آن جزیره برسانم. در ضمن، تصادفی خود ناپلئون را هم دیدم.

آقای مورل رو دانگلار کرد و گفت:

– خب، متوجه شدی چرا توقف کرده؟ می خواسته آخرین خواسته ناخدای مرحوم را انجام بدهد. وانگهی او کالاهای کشتی مرا صحیح و سالم به بندر رسانده. دانتس! در سفر بعدی هم خودت ناخدای کشتی باش.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کنت مونت کریستو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کنت مونت کریستو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *