بخشی از کتاب:
ساعت هشت و بیست دقیقه بامداد را نشان می داد و دقیقاً بیست دقیقه از زمان آغاز اولین کلاس می گذشت. تأخیر در روز اول مهر و در اولین ترم تحصیلی براي او که همیشه و در همه کار جدي و کوشا بود نمی توانست سر فصل خوبی باشد. شروع به دویدن در سالن طویل کرد و در همان حین چشم به شماره کلاسها داشت تا کلاس مورد نظرش را پیدا کند.
ناگهان به خاطر سرعت زیادي که داشت با پسري برخورد کرد و این تصادف همراه شد با جیغ کوتاه دختر و باز شدن در سامسونت پسر. همه وسایل کیف به بیرون ریخته شده: یک عینک آفتابی، یک شیشه ادکلن، یک کراوات، یک برس مو، دو کتاب، چند برگ جزوه درسی به اضافه یک دسته کلید و یک کیف پول. دختر با شرمساري شروع به جمع کردن وسایل پسر کرد و گفت:
– معذرت می خوام آقا.
پسر با عصبانیت نگاهش کرد تا چیزي بگوید، اما نگاه ساده و معصوم و شرمگین دختر مانع حرکت زبان در دهانش شد. براي لحظه اي کوتاه به او چشم دوخت و سپس شیشه ادکلن را از دستش گرفت و از جا برخاست. دختر نیز بلند شد و گرد و خاکی را که روي شلوارش نشسته بود، تکان داد و دوباره عذرخواهی کرد. پسر سري تکان داد و گفت:
– عیبی نداره.
و دختر پرسید:
– کلاس شماره بیست و چهار کجاست؟
پسر بدون پاسخ به سئوال او پرسید:
– شما دانشجوي ترم جدیدین؟







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.