خرچنگ

این رمان نوشته « زهره درانی » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

زهره درانی، داستان نویس خوب کشورمان که پیش از این نام او را با آثاری مانند « سالومه »، « دیبا » ، « شاهراه تردید » و … خوانده ایم ایم این روزها یک کتاب متفاوت و مهم را در دست نگارش دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 293 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

خدايا، چه شب غريب و حزن انگيزي است امشب! اينجا، كنار سي و سه پل و رودخانه زاينده رود، نواي دل انگيز و مسحور كننده نيلوفرانه. آه، خداي من! احساس مي كنم تمامي بند بند وجودم در خلسه اي روحاني فرو رفته و چقدر اين حال برايم شيرين و روح افزاست، به طوري كه هيچ دوست ندارم از اين خلسه روحاني خارج شوم. صداي روح بخشي رودخانه زاينده رود كه به صورت ريتم منظم و يكنواختي به شدت به پايه هاي سي و سه پل برخورد مي كرد و كف غليظ و سفيد رنگي به جاي مي گذاشت.

عطر توتونهاي ميوه اي و تنباكوهاي معطركه از قهوه خانه هاي سنتي زير پل به مشام مي رسيد. همهمه و غوغاي مساقريني كه به تماشا ايستاده بودند و بازي بچه ها، گاريهايي كه با چراغهاي فانوسي شكل خود مشغول فروختن، چغاله بادام و باقلا و گوجه سبز نوبرانه بودند، و از همه اينها مهمتر نواي دل انگيز نيلوفرانه با صداي رها و زيباي افتخاري كه از بلندگوي سي و سه پل پخشي مي شد هوش از سرم پرانده بود.

غم عجيبي به دلم چنگ مي زد. با وجود آن همه شادي و سروري كه در اطرافم موج مي زد، بغض فرو خورده اي در گلويم گره خورده بود و هر لحظه منتظر تركيدن بود و بالاخره اشكي داغ، آرام و بي صدا، درحاليكه مسير خودش را به خوبي پيدا كرده بود، از روي گونه هايم لغزان و مرتعش فرو ريخت و آنوقت بودكه توانستم نفس عميق و بلندي بكشم و اين بار با آرامش بيشتري به اطرافم زل زدم.

زيبايي محيط اطراف ناخودآگاه آدم را به چهارصد سال پيش مي كشاند. بله، عهد شاه عباسي! چند لحظه اي چشمانم را فرو بستم، شاه عباس با همان شكوه و عظمت پادشاهان سوار بر اسب سپيد و درحاليكه ملتزمان ركابش او را مشايعت مي كردند، با جلال و جبر وت خاصي از هشتيهاي سي و سه پل عبور كرد. آه، شايد آنقدركه ديدن همچون منظره اي به نظرم عادي جلوه كرده بود، به همان اندازه عبور از سال 84 به 85 برايم عجيب و باور نكردني بود. چه زود سالها يكي پس از ديگري از پي هم مي گذرند بدون اينكه حتي بتواني لحظه اي در اين باره غفلت كني.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “خرچنگ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “خرچنگ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *