بخشی از کتاب:
بسیار خوب، حالا که « زه بول » در کرانه دریاچه بسیار « بول زه » را نمی شناسید، لابد اسم شبانه روزی ییلاقی بچه ها (که در این دهکده واقع شده است) به گوشتان نخورده است. آنجا یکی از معروفترین شبانه روزهای دختر بچه هاست. حیف شد، ولی این هم مهم نیست. شبانه روزهای بچه ها مثل نان ماشینی و گلهای صحرایی؛ شبیه یکدیگرند. اگر یکی از آنها را دیده باشید می توانید تصور کنید که این شبانه روزی ها مثل کندوهای بزرگ پر از زنبور هستند. صدای خنده وارجی، قهقهه و فریاد مانند وز وز پی در پی کندوی زنبورها قطع نمی شود. این شبانه روزهای ییلاقی؛ کندوهای شادی و سرور کودکان هستند و هر قدر که تعداد آنها زیاد باشد باز هم کم است.
البته شبها، هیولای سیه چرده ای که « دوری از خانه » نام دارد، در خوابگاه کنار تختها می نشیند، دفترچه حساب و مداد سیاه رنگ خود را بیرون می آورد و با قیافه در هم کشیده؛ قطره های اشکی را که در چشم کودکان جمع شده است با قطره هایی که قبلاً ریخته شده و یا بعداً ریخته خواهد شد؛ حساب می کنند. راستی شما او را ندیده اید؟
اما همین که صبح شد؛ این هیولاغیب می شود. آنوقت است که صدای لیوان های شیر که تق تق به کف نعلبکی ها می خورد بلند می شود و بعد باز هم سر و صدای بچه ها بلند می شود که خودشان را دسته دسته توی آب خنک و سبز رنگ دریاچه می اندازد. جیغ می کشند؛ خنده راه می اندازند. صدای خروس در می آورند دست و پا می زنند؛ شنا می کنند و یا دست کم ادای شنا کردن را در می آورند.
در زه بول کنار دریاچه بول زه همان جا که داستانی را که حالا برای شما نقل می کنم اتفاق افتاد وضع چنین است. باید بعضی وقتها هوش و حواستان را کاملاً جمع کنید تا از همه چیز درست و حسابی سر در بیاورید. اوایل همه چیز خیلی ساده و راحت پیش می رود؛ اما در فصلهای بعد اوضاع پیچیده می شود، پیچیده و تحریک آمیز.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.