ثریا در اغما

( 1 نظر مشتری ) (دیدگاه کاربر 1)

این کتاب نوشته « اسماعیل فصیح » می باشد.

اسماعیل فصیح (۲ اسفند ۱۳۱۳ در تهران – ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در تهران) داستان نویس و مترجم ایرانی بود. وی در دهه های شصت و هفتاد جزو پرفروش ترین نویسندگان معاصر بود. رمان های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهمترین آثار او به شمار می روند.

او همچنین از نخستین نویسندگانی است که (در کتاب زمستان ۶۲) به مسئله جنگ ایران و عراق پرداختند.

آثار فصیح به گفته خودش از احمد محمود، محمدعلی جمال زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته است که خودش مستقیم به این مسئله اشاره کرده است.

اسماعیل فصیح در ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در بیمارستان شرکت نفت تهران به دلیل مشکل عروق مغزی درگذشت.

از این نویسنده کتابهای زیادی در قالب رمان و مجموعه داستان به چاپ رسیده است. همچنین ترجمه کتابهای زیادی را در کارنامه خود دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 413 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

اواخر پاییز 1359، یک سه شنبۀ سرد، حدود دو بعد از ظهر.

در دهانۀ ترمینال، در ضلع شمال غربی « میدان آزادی » تهران، دستفروشها، گاریهای دستی، و مسافرین اتوبوس، وسط گرد و خاک و دود گازوئیل و سر و صدا و بوق بوق، در هم می لولند. «جیگر… به به! سیخی دو تومن!»، «ساندویچ آقا! ساندویچ تخم مرغ!»، «آقا اجازه… بکش کنار»، «باقالی! باقالی بخور!»، «پرتقال! سوا کن! مال شهسوار!»، «نان شیر مال! تازه ببر»، «بزن کنار گاری!»، «وینستون! سیگار آقا!»، «بیسکوئیت! بیسکوئیت بدم!»، «به به چه لبویی!»، «همبرگر، سوسیس! ساندویچ گرم!»، «ساک دستی آقا!»، «هول نده پدر!»، «جوراب پشمی! دستکش و کلاه پشمی! مخصوص مسافرت!»، «چای تازه!»، «آقا راه بده، راه بده برادر!» عده ای هم سر یک پیت یا یک کارتن، یا روی سفره ای، روی زمین، گوشه و کنار ساکت تر به کسب مشغول اند. یکی نان بربری و پنیر می فروشد. یکی تخم مرغ پخته و نان لواش می فروشد. یکی هم یک گوشه با چند کیسه نایلون، تخمه و پسته و بادام و توت خشک و انجیر و نخودچی و کشمش و باسلق می فروشد.

محوطۀ داخل ترمینال که تازه افتتاح شده یک چیز بی سر و ته، ولنگ و باز، و هنوز عملاً بیابان است. فقط گوشه هایی از آن را چادرهای برزنتی زده اند. اما ظاهراً اتوبوسهای عازم شمال و شمال غرب و حتی ترکیه و اروپا از اینجا حرکت می کنند.

در چشم انداز شمال، زیر آسمان آبی و ابرهای سفید، کوه های برف گرفته و تمیز البرز پیداست. جلوتر، چند رشته ساختمان دراز و بهم چسبیدۀ چندین طبقه، خاکستری و سفید، منظره را قطع می کند. اینها بناهایی به سبک آسمانخراشهای نیویورک اند که حالا خاک بر سر و ناتمام، از زمان قبل از انقلاب، عاطل و باطل در میان باد پاییزی و فضای خالی و جنگزده، مات و مبهوت ایستاده اند. مثلاً واحدهای مسکونی اند – عین بلوکهای اسباب بازی لگو که بچه ای سرسری روی هم سوار کرده و بعد نصفه کاره خوابش گرفته و ول کرده باشد. پشت محوطۀ ترمینال خاک و خل جمع می کنند. باز هم جلوتر، دور تا دور درون محوطۀ ترمینال خاکی، در گوشه و کنار، چندتا چادر برزنتی برپا کرده اند که هر کدام تشکیلات صحرایی یک آژانس مسافرتی است. در هر گوشه یک « تعاونی » مثل قارچ بعد از شب بارانی از زمین روییده. پشت چادرهای برزنتی اتوبوسها مسافر سوار و پیاده می کنند.

1 دیدگاه برای ثریا در اغما

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    احسنت… ممنون.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 دیدگاه برای ثریا در اغما

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    احسنت… ممنون.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *