آن سوي آینه

این رمان نوشته « تکین حمزه لو » می باشد.

تکین حمزه ‌لو نویسنده و مترجم معاصر ایرانی در 22 فروردین سال 1356 در تهران متولد شد. او در رشته مهندسی نرم‌افزار دانشگاه آزاد اسلامی تحصیل کرده است.

 او علاوه بر نویسندگی دستی بر هنر دارد و در رشته‌های نقاشی رنگ روغن و آبرنگ و مینیاتور تعلیم دیده است.

او تاکنون 19 اثر در کارنامه‌ی ادبی خود ثبت کرده است که تنها یکی از آنها با نام محکوم به نیستی از نویسنده‌ کانادایی، جوی فیلدینگ (Joy Fielding) ترجمه شده است.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 340 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

مریم بی آنکه از جایش بلند شود خندید. باورش نمی شد چیزي که می بیند حقیقت داشته باشد. صداي خنده اش در آن فضاي کوچک می پیچید و مثل موسیقی فیلم هاي ترسناك اکوي بدي پیدا می کرد.

دستش را روي سرش گذاشت و به نوار کوچک که حقیقت بزرگ و مهمی را فاش می کرد زل زد. شاید نتیجه اشتباه باشد، از کجا معلوم؟ اما ته دلش می دانست که آن خط قرمز با کسی شوخی ندارد. دکتر داروخانه چه گفته بود؟ نگفته بود اگر جواب منفی باشد ممکن است اشتباه شده باشد اما در صورت مثبت بودن تست شک نکند؟ باز خندید، از وقتی تست کوچک را خریده بود انگار روي آتش باشد، قرار و آرام نداشت اما دکتر تأکید کرده بود ناشتا! حالا ناشتا بود، نبود؟

از شب قبل خوب خوابش نبرده بود فکر اینکه فردا تکلیفش معلوم می شود آرامش نمی گذاشت. در رختخواب به خودش دلداري می داد: امکان نداره، خیالاتی شدم. اصلاً امکان نداره… اما حالا چه می دید؟

که امکان داشت… در یک لحظه تصمیم گرفت نوار باریک را با یک سیفون به دیار عدم بفرستد و انگار نه انگار چنین چیزي دیده، به روي خودش نیاورد. بعد هم بی آنکه به کسی حرفی بزند جایی برود و خودش را خلاص کند.

این بهترین راه بود، حال و حوصله شنیدن نظرات مختلف را نداشت. هر کس یک چیزي می گفت و از او انتظاري پیدا می کرد، چه بهتر همه در همان چهار دیواري کوچک و تنگ تمام شود. همان طور که از شکش به کسی حرفی نزده بود، همان طور که حالا به تنهایی چمباتمه زده و به نوار لعنتی جوچک زل زده بود. همان طوري هم نوار را دور می انداخت و پیش دکتر می رفت، حتماً کسی بود که کمکش کند.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آن سوي آینه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آن سوي آینه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *