یک سبد گل یاس

این رمان نوشته « نسرین ثامنی » می باشد.

نسرین ثامنی (زاده ۱۳۳۶) نویسنده رمانهای عامه‌ پسند ایرانی که از ۱۸ سالگی کار خود را آغاز کرده و به‌ طور متوسط سالانه ۳ اثر را منتشر نموده است. وی سبک خود را ساده‌ نویسی می‌داند.

دنیای پر امیدیک سبد گل یاسبازی سرنوشتشب آفتابی از آثار اوست.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 293 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

باغ پهناور و وسیعی که پوشیده از گلهای الوان و درختان انبوه سر به فلک کشیده بود به وسیله ی نرده های نیزه ای سفید رنگی به حصار در آمده بود از ابتدای در ورودی راه پهن و سنگ فرش شده ای تا کنار عمارت اشرافی و زیبایی متعلق به خانواده ی رادمنش بود ادامه داشت. مقابل در عمارت، اتومبیل رادمنش که ساعتی پیش میهمانان خود را از فرودگاه مهرآباد تا به منزل رسانده بود دیده می شد.

کمی دورتر در طرف راست ساختمان در میان باغچه ای پر از گل و سبزه که عطر آن با وزش ملایم نسیم شامه را نوازش می داد، آلاچیق زیبایی قرار داشت که به سبک اروپایی ساخته شده بود و وسط آن میز مدوری به چشم می خورد. دو زن و سه مرد دور میز روی صندلی های مخصوص به خود در حال نوشیدن چای و خوردن کیک بودند و در همان حال با یکدیگر گفتگو می کردند.

خانم میزبان زن بلند بالا و خوش اندام و با تشخصی بود که با وجود کهولت سن هنوز رگه های جذابیت و وقار دوران جوانی در چهره اش آشکار بود. سیمای شادابش حکایت از آن داشت که در جوانی زن زیبا و دلربائی بوده است. در جانب راست او دختر برادر شوهر مرحومش نشسته بود نامش ساغر بود و سنش از سی سال تجاوز نمی کرد با این وصف به دلیل طرز لباس پوشیدن و نوع آرایشش همانند دختران بیست ساله به نظر می آمد در سمت دیگر خانم سال خرده که همه ترجیحاً او را مادربزرگ خطاب می کردند ویلیام شوهر آمریکایی ساغر دیده می شد.

 ویلیام چهل ساله بود اندامی باریک و بلند داشت موهایش طلائی و چشمانش به رنگ آبی بود. کمی فارسی بلد بود و حروف ها را دست و پا شکسته و به طور خاصی تلفظ می کرد. در کنار او آقای حسام رادمنش یگانه فرزند و وارث خانم میزبان قرار داشت. هوتن تنها پسر رادمنش هم در کنار ویلیام و ساغر نشسته بود کمتر سخن می گفت و بیشتر گوش می کرد.

مادر بزرگ برای دومین بار قوری خوش نقش و نگاری را که در کنار سایر سرویس ها قرار داشت به دست گرفت.

در حالی که فنجان ساغر را از چای پر می کرد خطاب به او پرسید:

– سفر چطور بود عزیزم؟

ساغر با هیجان دستهاشو از هم باز کرد و گفت:

– عالی بود مادربزرگ! در طول راه اصلاً احساس خستگی نکردم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “یک سبد گل یاس”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “یک سبد گل یاس”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *