کویر تشنه

( 1 نظر مشتری ) (دیدگاه کاربر 1)

این رمان نوشته « مریم اولیائی » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

مریم اولیائی جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

این نویسنده کتابهای دیگری مانند هم دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 495 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

از هفت هشت سالگی یادم می آید هر وقت سر خاک پدر می رفتیم، مادر به جای اینکه سر مزارش فاتحه بخواند، ناسزا می گفت. او را لعنت می کرد و برایش طلب زجر و شکنجه می کرد. به سینه اش می کوبید و می گفت:

– مرد، خدا نیامرزدت. خدا هر چی ظلم به من و اون کردی سرت بیاره. تنت تو قبر بلرزه که مثل زلزله زندگی من و این بچه رو ویرون کردی.

آن لحظه خیلی ناراحت و عصبی می شدم، اما بعد که می گفت:

– آخه هنوز هم دوستت دارم. دلم برات می سوزه. حاضر بودم با خودت زندگی می کردم، اما الان آنقدر انتظارشو نمی کشیدم.

گیج می شدم. مثل درمانده ها سر در نمی آوردم.

سیزده چهارده ساله که شدم، بالاخره جرأت کردم و پرسیدم:

– به چه حقی بابامو نفرین می کنی؟ اون دستش از دنیا کوتاهه. مگه چی کار کرده؟ ما که تو ناز و نعمتیم. چی برات کم گذاشته؟ دوستش هم که داشتی. دوستت هم که داشته!

مادر با چشمهای اشک آلودش به من نگریست. حرف گنگی در نگاهش سرگردان بود که به بیان در نمی آمد. دوباره به سنگ قبر چشم دوخت و این بار با صدای بلندتری نالید:

– خدا، چی کار کنم؟ تا کی این همه درد و غصه رو تو دلم بریزم؟ این بچه رو چطور قانع کنم؟

باز این ضجه هایش مرا محکوم به سکوت کرد. اما آخر تا کی باید بیجواب می ماندم؟ بنابراین از رو نرفتم و هنگام بازگشت، درحالیکه رانندگی می کرد، از او پرسیدم:-

– مامان آدم حسابم کن و جواب سئوالم را بده. من می خوام بدونم بابام کی بوده. این حق منه.

– تو عزیز دل منی. تو امید زندگی منی، قربونت برم. اما نمی تونم الان به تو تفهیم کنم که چی به ما گذشته. به دلایلی نمی تونم، دخترم.

– آخه یعنی چی؟

– یعنی اینکه وقتی بزرگتر شدی و فهمیدی حق چیه و معنی بعضی کلماتو بهتر درک کردی، وقتی عقلت آنقدر رشد کرد که درست قضاوت کنی، اون وقت بهت می گم. قول میدم. الان زوده. بدتر افکارت پریشون می شه.

1 دیدگاه برای کویر تشنه

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    بسیار عالی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 دیدگاه برای کویر تشنه

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    بسیار عالی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *