واپسين نگاه

این رمان نوشته « سمیه مهدیان » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

سمیه مهدیان جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 345 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

براي ياد آوري روزهاي پرهيجاني كه مي خوام برات تعريف كنم و اصرار دارم تو از جزئياتش باخبر بشي نيازي به تمركز ندارم. لحظه به لحظه، ثانيه به ثانيه اش مثل فيلم سينمايي از جلوي پرده چشماي بهت زده ام رد مي شه. خوب گوش كن…

اوج دلهره و اضطراب من، روز اعلام نتيجه ي كنكور پگاه بود. با اينكه خودم اين دوره رو با قبول شدن تو رشته ي مورد علاقه ام گذرونده بودم اما اين دفعه به خاطر پگاه جدي تر قضيه رو دنبال مي كردم. وقتي روزنامه خريدم فوري صفحه ي مربوط به حرف (ص) رو باز كردم و دنبال اسم پگاه صابري و شماره داوطلبيش گشتم. شب قبل تو اينترنت اسمش رو ديده بودم اما ديدن اسم تو روزنامه لطف ديگري داشت.

با ديدن اسمش تمام آرزوهايي كه اين دو سال اخير همه ي فكر و ذكرم رو مشغول خودش كرده بود برآورده ديدم. اون موفق شده بود با يه رتبه ي دو رقمي تو رشته پزشكي دانشگاه تهران قبول بشه. با اينكه به استعداداش كاملاً ايمان داشتم اما تصور نمي كردم با اون شرايط بد روحي كه بعد از فوت خاله مژده دچارش شده بود، در اين كار موفق بشه. پگاه روزاي سختي رو گذرونده بود و براي فراموش كردن تلخي هاش، راه هاي مختلفي رو امتحان كرد.

اتفاقاتي كه بعد ار فوت مادرش افتاد باعث شد راه جديد رو در پيش بگيره و براي رسيدن بهش بجنگه. وقتي سد مقاوت خاله مژده بعد از مبارزه ي پانزده ماهه با يه بيماري لاعلاج شكست…

تو اون لحظات اشك و آه… نمي دونستم بايد پا به پاش اشك بريزم يا براي اينكه روحيه ي از دست رفته اش رو به دست بياره ديگران رو وادار به سكوت كنم. بعد از فوت خاله، پگاه سعي كرد به خاطر پدر و خواهر برادر كوچكترش با ديد ديگه اي به اطرافش نگاه كنه و براي اينكه بتونه راحت تر به امور خونه و درس و مدرسه ي پرديس و پرهام برسه توي كنكور شركت نكرد. مشكل ديگه هم اين بود كه ما ساكن تهران بوديم و اونا ساكن كرج و به خاطر كار پدرش عملاً از فاميل دور بودن. اوايل خانم جون مي رفت پيششون و تعطيلات بچه ها رو مي آورد پيش خودش. اما تا كي…؟!

مي تونم به جرأت بگم تا قبل از بيان اين جمله ي پرسشي كوتاه تصور مي شد مشكلات زودتر و راحت تر حل مي شه. همه سعي مي كردن با كمك هم، جاي خالي مژده رو براي بچه ها و شوهرش پر كنن. اما وقتي براي اولين بار خاله نسرين، دختر بزرگتر خانم جون اين سئوال رو مطرح كرد، هيچ كس فكر نمي كرد جوابش چه پيامدهايي مي تونه در بر داشته باشه.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “واپسين نگاه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “واپسين نگاه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *