لیلای من

این رمان نوشته « لیلا رضایی » می باشد.

لیلا آقا رضایی متولد سال 1358، یکی از بانوان هنرمند ساکن در دیار سربداران است که تا کنون تعدادی کتاب رمان از وی منتشر شده، فارغ‌التحصیل رشته حقوق است.

 لیلا آقا رضایی (لیلا رضایی) یکی از بانوان هنرمند است که تاکنون تعدادی کتاب رمان از وی منتشر شده است. وی هرچند در شاهرود متولد شده است اما به خاطر ازدواج با همسری سبزواری و چندین سال زندگی در دیار سربداران، حالا دیگر خود را یک شهروند سبزواری می داند.

این بانوی نویسنده رمانهای « ریشه در عشق » ، « نیوشا »،  « لیلای  من »، « سیاه سفید خاکستری » و … را در  کارنامه خود دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 437 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

– لیلا… لیلا… بیا اینجا عزیزیم می خوام موهاتو شونه بزنم.

لیلا مقابل در، لحظاتی بر چهره رنجور مادرش نگاه کرد و لبخندي تصنعی بر لب نشاند، به سمت در رفت مقابلش نشست و گفت:

– زحمتتون می شه.

مادر لبخندي بر لب نهاد و گفت:

– برگرد ببینم، اینقدر هم واسه من لفظ قلم صحبت نکن.

لیلا پشت به او نشست و گفت:

– می بخشید که پشت به شما کردم.

مادر شانه را روي موهاي بلند و سیاهرنگش کشید و گفت:

– گل من پشت و رو نداره.

لحظاتی در سکوت موهایش را شانه زد و بعد بی مقدمه گفت:

– غم و اندوه واسه همه است، خدا هیچ بنده ایش رو بی غم نیافریده و توي همین لحظه هاست که آدمها احساس تنهایی می کنند، در این مواقع هم نباید هر کسی رو همدم دونست فقط با توکل به خداست که می شه این لحظات رو پشت سر گذاشت، بالاخره هم روزهاي سخت می گذره و وقتی هم که گذشت و برگردي به عقب و ببینی که صبورانه اون روزها رو با توکل به خدا پشت سر گذاشتی تمام تلخیها و زشتیها، شیرین و زیبا می شه. فقط باید صبر داشته باشی.

لیلا گفت:

– این حرفها چیه مامان؟ نکنه می خواهی دخترت رو بترسونی.

مادر بافتن موهاي لیلا را شروع کرد و گفت:

– بترسونم؟ از چی؟ من که همیشه دخترم رو نصیحت می کنم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “لیلای من”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “لیلای من”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *