قلبي براي تپيدن

این رمان نوشته « زهرا دلگرمی » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

زهرا دلگرمی جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 361 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

سكوت همه جا را فرا گرفته بود. آسمان مثل روزهاي پيش صاف و آبي بود و خورشيد سخاوتمندانه در حال پرتو افشاني بود. بهروز پشت ميز كارش در حال مطالعه برگه اي بود، كه منشي به او اطلاع داد همسرش پشت خط منتظر است. با تشكر كوتاهي ازاو گوشي را برداشت و صداي گرم و دلپذير همسرش «غزل» را شنيد:

– سلام بهروز جون.

– سلام عزيزم. حالت چطوره؟

– ممنونم تو خوبي. كارها خوب پيش مي ره؟

– البته! چه عجب ياد ما كردي خانوم خانوما!

غزل خنده ي شيريني كرد و گفت:

– به خاطر دلتنگي به جاي اينكه تو حالم رو بپرسي من بايد به تو تلفن بكنم.

بهروز خنديد و جواب داد:

– شوخي كردم به دل نگير لطف كردي عزيزم.

– تلفن كردم بگم امروز زودتر خونه بياي. غزاله و شوهرش با سياوش و همسرش قراره بيان.

– اتفاقي افتاده كه با هم ميان؟! دوباره چه خبره همه رو جمع كردي دور هم.

غزل با خنده پرسيد:

– مگه حتماً بايد خبري باشه كه ما دور هم جمع بشيم؟

– نه! من يك ربع ديگه كارم رو تموم مي كنم ميام.

– ممنونم مواظب خودت باش خدانگهدار.

– چشم.

بهروز با لبخندي گوشي را گذاشت سعي كرد كارهايش را همانطور كه به همسرش گفته بود زود تمام كند و راهي خانه شود.

غزل در خانه نشسته بود و براي سرگرم كردن خودش آلبوم عكس هاي خانوادگي را تماشا مي كرد پس از لحظاتي نگاهي به ساعت انداخت، برخاست و آلبوم را روي ميز گذاشت و به طرف اتاق خواب رفت.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “قلبي براي تپيدن”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “قلبي براي تپيدن”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *