بخشی از کتاب:
یکی از دوستانم عادت دارد هنگام تایفون به باغ وحش برود. او مدت ده سال است که این کار را انجام می دهد. هنگامی که اغلب مردم خود را پشت کرکره های بسته پنهان می کنند و بیرون می دوند تا آب معدنی ذخیره کنند یا رادیو و چراغ قوه هایشان را بررسی می کنند، دوست من خود را در یک پانچوی ارتشی مربوط به دوران جنگ ویتنام می پوشاند و چند قوطی آبجو در جیبش می گذارد و بیرون می زند. از خانه ی آنها تا باغ وحش پیاده فقط پانزده دقیقه راه است.
اگر بد شانس باشد، باغ وحش « به علت هوای نامساعد » تعطیل است و دروازه هایش بسته هستند. هنگامی که این اتفاق می افتد، دوستم کنار مجسمه ی سنگی سنجاب که کنار در ورودی قرار گرفته، می نشیند و آبجوی ولرمش را می نوشد و سپس به سوی خانه راه می افتد.
اما اگر بتواند به موقع برسد، بلیط ورودی را می گیرد و یک سیگار نم کشیده روشن می کند و به بررسی تک تک حیوانات می پردازد. اغلب آنها به لانه هایشان عقب نشینی کرده اند. برخی مستقیماً به باران خیره شده اند. بعضی دیگر تکاپوی بیشتری دارند و در تندباد بالا و پایین می پرند. برخی از افت ناگهانی فشار هوا می ترسند و عده ای دیگر نیز وحشی و خطرناک می شوند.
دوستم اولین آبجویش را روبروی قفس ببر بنگال می نوشد (ببرهای بنگال همیشه نسبت به طوفان رفتاری بسیار خشونت آمیز دارند). دومین قوطی آبجویش را کنار قفس گوریل ها می نوشد. گوریل ها در اغلب مواقع ذره ای هم از تایفون آزرده نمی شوند.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.