بخشی از کتلب:
لوکوموتیو عظیم و غول پیکر درحالیکه دود می کرد و صدای سوت و کشیده شدن چرخهایش بر روی ریل همه جا را فرا گرفته بود، به آرامی از ایستگاه عبور کرد و متوقف شد. ناگهان سکوت همه جا را فرا گرفت. مسئول قطار از واگن پیاده شد و درحالیکه دستهایش را در هم گره کرده بود، ایستاد.
زمانی که اولین سرباز خسته جنگ که دریانوردی شگفت زده بود، از قطار پیاده شد، موزیکی که دسته نوازندگان می نواخت با تشویق و تحسین جمعیت و بوق خودروهایی که در طول خیابان پارک شده بود درهم آمیخت. دریانورد قبل از اینکه از پله های قطار پایین بیاید، مدتی ایستاد و کوله خود را از روی شانه اش به سکوی قطار انداخت و بلافاصله توسط اقوام و خویشان که برخی می خندیدند و عده ای می گریستند، احاطه شد.
در عقب جمعیت کاتلین دولان هنری پیاده شدن شش سرباز دیگر را از قطار مشاهده کرد. او پس از چهار سال، نگران و مشوش منتظر دیدار جانی هنری بود. وقتی یک نفر پرچمی را جلوی صورت او تکان می داد، با عجله آن را کنار زد. در همین هنگام سربازی بلندقامت که کلاه سفید او تا روی پیشانی اش پایین کشیده شده بود و کوله ای بر دوش داشت، از پله های قطار پایین آمد و با دو دلی در سکو ایستاد. انگار چشمان جستجوگر او در میان جمعیت به دنبال کسی می گشت. ناگهان سکوت همه جا را فرا گرفت. سپس دسته نوازندگان شروع به نواختن آهنگ جنگ داخلی کرد که قبلاً آن را تمرین کرده بود.
وقتی جانی به خانه می آید
هورا، هورا
ما استقبالی گرم از او خواهیم کرد
هورا، هورا
مردان شادی می کنند







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.