شراب خام

( 1 نظر مشتری ) (دیدگاه کاربر 1)

این کتاب نوشته « اسماعیل فصیح » می باشد.

اسماعیل فصیح (۲ اسفند ۱۳۱۳ در تهران – ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در تهران) داستان نویس و مترجم ایرانی بود. وی در دهه های شصت و هفتاد جزو پرفروش ترین نویسندگان معاصر بود. رمان های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهمترین آثار او به شمار می روند.

او همچنین از نخستین نویسندگانی است که (در کتاب زمستان ۶۲) به مسئله جنگ ایران و عراق پرداختند.

آثار فصیح به گفته خودش از احمد محمود، محمدعلی جمال زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته است که خودش مستقیم به این مسئله اشاره کرده است.

اسماعیل فصیح در ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در بیمارستان شرکت نفت تهران به دلیل مشکل عروق مغزی درگذشت.

از این نویسنده کتابهای زیادی در قالب رمان و مجموعه داستان به چاپ رسیده است. همچنین ترجمه کتابهای زیادی را در کارنامه خود دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 380 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

وقتی برادرم یوسف شش ساله بود، یک روز از بالای تارمی ایوان خانه مادربزرگ افتاد. تمام سر و صورتش غرق خون شد. شش جای صورتش بخیه خورد. وسط ابروی راستش چنان شکافی برداشت که هنوز هم جایش باقی است.

اما نمرد. با آن جسم ناتوان و کوبیده و آن روح حساس سالها پس از آن حادثه زنده ماند.

من و فرنگیس هر روز اندام نحیف و باندپیچی شده یوسف را بغل می گرفتیم و روی پله های حیاط جلو آفتاب می نشستیم. حرف مردن یا خوب شدن او را می زدیم.

یوسف در اسفند ماه ۱۳۲۰ با یک رماتیسم قلبی خطرناک به دنیا آمده بود. موقع تولد فقط یک کیلو بود. مادرمان وقت زاییدن یوسف مُرد. بابا هم که از کاسبهای بازار بود، در سال دوم تولد یوسف مُرد.

حالا پس از پانزده سال گرچه پزشکان بارها برایم رماتیسم قلبی را تشریح کرده اند، هنوز دقیقاً نمی دانم این مرض چه خوره ای به بدن نحیف یک بچه می اندازد. ولی از تجربه سالهای اول زندگی یوسف می دانم که مرض او و سایر دردهایی که بعدها با آن قاطی شد تمام دوران بچگی اش را تباه کرد. همیشه درد داشت. وزن بدنش همیشه به طور متوسط نصف بچه های عادی هم سن و سالش بود.

وضع روحی یوسف هم به همین دلایل خراب بود. بچه شبح سرگردانی بود که در سایه های دیوار مرگ زندگی می کرد. علاقه شدیدی به جانور و گل و درخت داشت. بزرگترین معاشرتش با بچه های دیگر این بود که بالای درختی می رفت، یا روی لبه بام می نشست، و بازی دیگران را تماشا می کرد. اغلب، یک جوجه کبوتر یا یک بچه گربه توی بغلش بود. « وقتی که به بهشت رفتم اولین کاری که می کنم اینه که از خدا خواهش می کنم کاری بکنه که دیگه آدما نتونن حیوونا رو بکشن. » این یکی از حرفهاش بود. یک حالت دلواپسی و غمزدگی و بیگناهی، و در عین حال امیدواری عجیب و روحیه بازگشت به خدا تمام ساعتهای عمرش را گرفته بود.

1 دیدگاه برای شراب خام

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    تشکر از زحمتتون.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 دیدگاه برای شراب خام

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    تشکر از زحمتتون.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *