سوگلي حرمسرا

این رمان نوشته « منوچهر دبیرمنش » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

منوچهر دبیرمنش جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

این نویسنده کتابهای دیگری مانند هم دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 483 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

از داخل عمارت صداي ناله سوزناك زني به گوش مي رسيد. همه كساني كه از كنار عمارت مي گذشتند بجاي آنكه كنجكاوي به خرج دهند بر سرعت گامهايشان مي افزودند و فقط هنگامي كه به اندازه كافي از آنجا دور مي شدند درباره اين ناله با هم گفتگو مي كردند. اهالي محل و حتي مردم نقاط دورتري چون تبريز و اصفهان مي دانستند كه شاهزاده فرخ ميرزا پسر فتحعلي شاه با حرم پر جمعيتش در آنجا زندگي مي كنند و هر چند وقت يكبار قتل دردناكي در آنجا به وقوع مي پيوندد. كساني كه با خواجه هاي حرمسراي شاه و فراشان حكومتي آشنا بودند مي دانستند كه فرخ ميرزا هر دو سه ماه يكبار دختر بخت برگشته اي را به نيت بچه دار شدن به عقد خود در مي آورد و چون به مقصود نمي رسد او را به كام مرگ مي فرستد. ميرزاحيان حكيم باشي مخفيانه به دو سه نفري گفته بود كه شاهزاده عقيم است و كشتن دختران بي گناه و بي پناه دردي از او دوا نمي كند.

همين چند وقت پيش بود كه مختار ماهيگير تور سنگين ماهيگريش را با هزار تقلا و اميد بالا كشيد ولي بجاي شكاري ارزشمند جسد دختر اعتصام خان از خوانين محل را ديد كه سه ماه قبل با تشريفات فراواني به عقد شاهزاده در آمده بود. مختار با وحشت روي جنازه را با علف پوشاند و نزد نشاط كدخداي دهكده رفت و ماجرا را براي او شرح داد. او قبلاً قضيه را از رضوان آغاي خواجه باشي شنيده بود و به مختار گفت از اين موضوع با كسي حرف نزند تا فكري بكند. سپس سوار اسب خود شد و به تاخت به طرف آبادي جاده كنار كه محل اقامت اعتصام خان بود و تا آنجا دو فرسخ فاصله داشت حركت كرد.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “سوگلي حرمسرا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “سوگلي حرمسرا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *