زمزمه باد

این رمان نوشته « مریم جعفری » می باشد.

مریم جعفری متولد اردیبهشت ماه سال 1353 و فرزند اول یک خانواده کم جمعیت ساکن شرق تهران می‌باشد.

او می گوید: نوجوانی‏‌ام را با کتاب‌های کلاسیکی چون برباد رفته و آثار نویسندگانی چون دانیل استیل گذراندم و در آثار نویسندگان ایران آقای ر ـ اعتمادی برایم جایگاهی خاص دارد. امروز هم خواننده‏‌ی هر کار خوبی هستم از آثار جوی فیلدینگ گرفته تا قلم تحسین برانگیز فریده نجفی.

مریم جعفری بیش از 20 رمان بسیار جذاب در کارنامه خود دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 442 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

همان طور که در سکوت و آرامش به حرفهای مامان گوش می دادم جزئیات صورتش را از نظر گذراندم. هنوز هم به اندازه گذشته زیبا و دلفریب بود. یک دفعه دلم به حالش سوخت! داشت تلاش می کرد متقاعدم کند اشتباه می کنم. دستش را با محبت نوازش کردم و به عقب تکیه دادم. دخترم را در آغوش کشید و مصرانه گفت:

– لااقل به آینده این بچه فکر کن! این طفل معصوم چه گناهی کرده؟ من جداً تو رو عاقل تر این حرفها می دیدم غزل! آخه تو چطور دلت میاد زندگیت رو به خاطر یک مشت حرف تباه کنی؟ دخترجون زندگی زن و شوهری همینه! همیشه که نباید شیرین باشه! این کشمکش ها هم به نوعی لازمه! من مطمئنم افشین هم یه جورایی پشیمونه! دست از این یکدندگی بردار و از خر شیطون پیاده شو!

با لبخندی غمزده گفتم:

– واقعاً شما اینجوری فکر می کنید مامان؟ اگه دخترتون نبودم فکر می کردم لابد نمی دونید چی به من گذشته! مامان شما بهتر از هر کسی می دونید در طول این سالها چه فشارهایی رو تحمل کردم اون وقت چطور ممکنه به قول شما به خاطر یک مشت حرف زندگیم رو تباه کنم؟ نکنه خیال می کنید سیری زده زیر دلم؟ نه مامان! حقیقت اینه که من و افشین دیگه نمی تونیم زیر یه سقف سر کنیم و این چیزی نیست که من حالا فهمیده باشم! می دونید؟ زندگی ما مثل یک ظرفه که به مرور زمان از ناراحتی های ریز و درشت پر شده و حالا دیگه داره سر میره!

دستی از محبت بر سر دخترم سحر کشیدم و گفتم:

– شاید اینجوری واسه این طفل معصوم هم بهتر باشه! در واقع ما با زندگی در کنار هم داریم اونم رنج می دیم زور که نیست مامان! بعضی از آدمها نمی تونند با هم زندگی کنند. وقتی هم به اینجا می رسه درستش اینه که بی دردسر از سر راه هم برن کنار. چرا فکر می کنید طلاق بدترین راهه؟

مامان با جدیت گفت:

– اما آخرین راه هم نیست.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “زمزمه باد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “زمزمه باد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *