زخم خوردگان تقدیر

این رمان نوشته « فهیمه رحیمی » می باشد.

فهیمه رحیمی در سال 1331 در تهران به دنیا آمد. از دوران کودکی به داستان نویسی علاقه بسیاری داشت. می‌توان اولین قطعه ادبی‌اش را  با نام « دلم برای پروانه می‌سوزد »، اولین تلاش او برای نویسنده شدن دانست.

او از نویسندگان پرکار در کشور (ملقب دنیل استیل ایرانی) بوده و 33 رمان در کارنامه خود ثبت کرده است. او را می‌توان نویسنده‌ای عاشقانه نویس و عامه پسند دانست که در خلال داستانهای خود به احساسات زنانه‌ای همچون، ترس، عشق و امید و آرزو می‌پردازد.

فهیمه رحیمی پس از ابتلا به بیماری سرطان معده در ۲۸ خرداد سال 1392 و در سن 61 سالگی دار فانی را وداع گفت.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 281 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

دختر جوان در گوشه اتاق کوچک و محقر نشسته بود و به شيطنت خواهر خردسالش نگاه مي کرد. خواهر کوچکش تلاش مي نمود تا تکه اسفنجي را که به زور در سوراخ گردن عروسکش فرو کند و از آن به جاي سر عروسک افتاده استفاده کند. دختر جوان با نگاه خود تلاش خواهر کوچک را مي کاويد و از اينکه او نمي توانست عروسکي سالم داشته باشد به حالش دل سوزاند.

کودکي و طراوت دختر خردسال نگاه دختر جوان را متوجه گلهاي سرخ و درشت پرده کرد که مي رفتند در اثر تابش خورشيد به زردي گرايند.

3 خواهر ديگرش هنوز از مدرسه بازنگشته بودند و مادر نيز تا غروب به خانه باز نمي گشت. دختر بلند شد و چروك لباس سياه رنگش را صاف نمود اين لباس بهترين لباسي بود که در اختيار داشت. قدمت لباس به 4 سال پيش و به زمان فوت پدرش مي رسيد. قد لباس کمي کوتاه شده اما نه آنقدر که نتواند از آن استفاده کند. او پرده اتاق را کنار کشيد تا آفتاب اتاقشان را گرم و روشن سازد.

حياط قديمي و کهنه با حوضي سيماني و شکسته شده که فاقد آب بود دل او را آزرد و با خود گفت که در دنيا از هيچ کجا مثل اين اتاق و اين حياط تنفر ندارد.

خانه شان که توسط طلبکاران مصادره شده بود هم بزرگ بود و هم روشن، 4 اتاق اثاث داشت. از يادآوري دوران خوش گذشته لبخند کمرنگي بر لبش نقش بست و بيشتر دل به خواهرش سوزاند. او حتي پدر را نيز به خاطر نمي آورد.

چقدر دوست داشت براي خواهر کوچکش از پدر صحبت کند و به او بگويد  که پدر خوب و مهرباني را از دست داده است. به او بگويد که پدرشان هميشه سعي اش بر اين بود که زندگي راحت و آسوده اي براي 5 فرزندش آماده نمايد اما بخت با او يار نبود و خيانت يک دوست باعث شد او از هستي ساقط گردد و خودکشي کند.

دختر جوان خم شد و عروسک را گرفت و با قطعه نخي که به دور افسنج پيچيد چيزي شبيه سر عروسک درست کرد و در سوراخ گردن عروسک فرو کرد و به دست خواهرش داد. چشمان درشت و سياه او از خوشحالي درخشيدند و از اينکه صاحب عروسکي با سر گشته بود خوشحال آن را بر سينه فشرد.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “زخم خوردگان تقدیر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “زخم خوردگان تقدیر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *