تاوان عشق

این رمان نوشته « فهیمه رحیمی » می باشد.

فهیمه رحیمی در سال 1331 در تهران به دنیا آمد. از دوران کودکی به داستان نویسی علاقه بسیاری داشت. می‌توان اولین قطعه ادبی‌اش را  با نام « دلم برای پروانه می‌سوزد »، اولین تلاش او برای نویسنده شدن دانست.

او از نویسندگان پرکار در کشور (ملقب دنیل استیل ایرانی) بوده و 33 رمان در کارنامه خود ثبت کرده است. او را می‌توان نویسنده‌ای عاشقانه نویس و عامه پسند دانست که در خلال داستانهای خود به احساسات زنانه‌ای همچون، ترس، عشق و امید و آرزو می‌پردازد.

فهیمه رحیمی پس از ابتلا به بیماری سرطان معده در ۲۸ خرداد سال 1392 و در سن 61 سالگی دار فانی را وداع گفت.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 273 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

 سرانجام روز موعود فرا رسید و من به دعوت استاد از کرج رهسپار تا با همسرش آشنا شده و به داستان زندگی او گوش فرا دهم. خانه استاد در یکی از محلات قدیمی شمیران واقع شده و من خیلی زود آن را در میان آن همه خانه مدرن و اشرافی باز شناختم، زیرا استاد گفته بود خانه اش در میان خانه های شیک و لوکس آنجا وصله ناجوری است. ولی به نظر من تنها خانه آن محیط بود که روح و اصالت داشت.

به محض ورود به خانه، همسر استاد چنان گرم و پرشور پذیرایم شد که خیلی زود با او مأنوس شدم و احساس کردم که دوستی قدیمی را بعد از سالها باز یافته ام.

وقتی فنجان چایی را گذاشت مقابلم گذاشت و رو به رویم نشست، از آنجا توانستم او را به خوبی ببینم، چهره اش گندمگون بود، با چشمانی درشت و سیاه که بیننده را مسحور خویش می ساخت. موهای بلند و مشکی و مواجی داشت با گردنی بلند و دهان و بینی کوچک و خوش ترکیب. نمی دانم چرا گمان کردم قبلاً او را دیده ام. در آن لحظه زیاد به مغزم فشار آوردم تا به یاد بیاورم او را کجا دیده ام. آیا مدل نقاشی استاد نبود؟ با شنیدن اینکه چایتان سرد نشود از فکر کردن پیرامون این موضوع خارج شدم.

« ساده » تبسمی کرد و گفت:

– استاد قبلاً راجع به شما صحبت کرده و گفته که نویسنده هستید و قصد دارید نحوه آشنایی من و ایشان و زندگی مشترکمان را موضوع کتاب جدید خود قرار دهید. گفتم:

– این باعث افتخار من است هر چند که در کار نویسنگی تبحری ندارم، اما تمام کوشش خود را به کار می بندم تا بتوانم حق مطلب را اداء کنم. استاد گفت من کتابهای شنا را خوانده ام و یقین دارم که از عهده ان بر خواهید آمد. به هر حال تا زیاد ننویسدید نمی توانید نویسنده موفقی شوید. من به سهم خود ضعف نوشته های شما را می بخشم و امیدوارم که ساده هم همین کار را بکند. خانم با تکان دادن سر حرف استاد را تائید کرد.

استاد از جا برخاست و گفت:

– من با اجازه شما می روم تا به کارهایم برسم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “تاوان عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “تاوان عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *