در دایره قسمت

این رمان نوشته « نیلوفر لاری » می باشد.

نیلوفر لاری نویسنده‌ معاصر ایرانی متولد 1360 است. او جزو نویسندگان جوان و پرتلاش است که بیش از 20 عنوان رمان در کارنامه خود دارد. « کسی پشت سرم آب نریخت » یکی از رمانهای مشهور اوست، داستانهایش مضامینی عاشقانه دارند و او به عنوان یک نویسنده زن همواره سعی کرده تا آثار خود را به‌گونه‌ای خلق کند که مخاطبان زیادی با آنها ارتباط برقرار کنند.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 473 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

– رؤيا! اين عكس كيه؟

– عكس؟!

چرخى زد و نگاه حاكى از حيرتش را به چشم من دوخت. لحظه اى احساس كردم رنگ از چهره اش پريد. اما ازتك و تا نيفتاد. صورت سفيد و گوشت آلودش را پوزخندى تمسخرآميز از هم باز كرد و گفت:

– عكس دوستم ناهيد است، چطور او را نشناختى؟

اين بار نوبت من بود با چشمانى از حدقه بيرون زده نگاهش كنم. تقريباً داد زدم:

– عكس ناهيد!؟! خيال كردى من خرم؟ عكس يك پسر را از عكس يك دختر تشخيص نمى دهم؟ تو مى گويى ناهيد…

نگذاشت به حرفهايم ادامه دهم، عكس را از توی دستم كشيد بيرون و با لودگى گفت:

– عكس دوستم است، خيالت راحت شد؟

توقع نداشتم به جای اينكه از لو رفتن اين قضيه ناراحت و آشفته شود، با چنين صراحت لحن و به همين سادگى بيان اعتراف كند كه…

– چی؟ عکس دوستت؟ خوشم باشد… چه پررو! خجالت هم نمی کشد. من

اگر جای تو بودم از خجالت آب می شدم می رفتم توی زمین… تازه آن هم با چه وقاحتی!…

گستاخانه به میان حرفهایم پرید:

– نه، لازم نیست به من بگویی اگر جای من بودی چنین و چنان می شد. من خودم خوب می دانم که تو در تمام طول عمرت یک دوست نداشتی و تا به حال هم حتی با یک پسر آشنایی پیدا نکرده ای!

در این لحظه صورتش از خشم برافروخته و گلگون شده بود و طوری به من تذکر می داد و خط و نشان می کشید، انگار من چند سالی از او کوچکترم و مرتکب عمل خبطی شده ام که حالا داشت به عنوان خواهر بزرگتر ارشادم می کرد.

– خوب می دانم وقتی چشمت به پسری بیفتد تا چه حد دست و پایت را گم می کنی و چنان رنگ از رخسارت می پرد که انگار بیمار تالاسمی هستی!… اوه ریحانه… من واقعاً دلم به حالت می سوزد که حتی اگر بخواهی هم نمی توانی به یک پسر روی خوش نشان بدهی!

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “در دایره قسمت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “در دایره قسمت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *