داود گوژپشت

این داستان نوشته « صادق هدایت » می باشد.

صادق هدایت در 17 فوریه ی 1903 (28 بهمن 1281) به دنیا آمد و در 9 آپریل 1951 (19 فروردین 1330) چشم از جهان فرو بست. او از نوادگان « رضاقلی خان هدایت »، شاعر، تاریخ شناس ادبیات ایران و نویسنده ی شناخته شده ی قرن نوزدهم بود.
صادق هدایت یکی از بزرگترین و پرآوازه‌ترین نویسندگان ایرانی معاصر و صاحب آثاری چون « بوف کور » و « سگ ولگرد » است. هدایت معرف سبک مدرنیستی به ادبیات داستانی ایران و از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران به شمار می‌آید.
صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در این مورد با عنوان فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی ماند.

او در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ با باز گذاشتن شیر گاز و بستن تمامی منافذ منزل خود، زندگی خود را پایان داد.
داستان « داود گوژپشت » از آثار وی تقدیم می گردد به خوانندگان و علاقه مندان ادبیات داستانی.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

– نه، نه، هرگز من دنبال اينكار نخواهم رفت. بايد بكلي چشم پوشيد. براي ديگران خوش مي آورد در صورتي كه براي من پر از درد و زجر است. هرگز، هرگز…

داود زير لب با خودش مي گفت و عصاي كوتاه زرد رنگي كه در دست داشت به زمين ميزد و به دشواري راه مي رفت مانند اينكه تعادل خودش را به زحمت نگه مي داشت. صورت بزرگ او روي قفسه سينه برآمده اش ميان شانه هاي لاغر او فرو رفته بود، از جلو يك حالت خشك، سخت و زننده داشت: لبهاي نازك به هم كشيده، ابروهاي كماني باريك، مژه هاي پائين افتاده، رنگ زرد، گونه هاي بر جسته استخواني. ولي از دور كه به او نگاه مي كردند نيم تنه چوچونچه او با پشت بالا آمده، دستهاي دراز بي تناسب، كلاه گشادي كه روي سرش فرو كرده بود، بخصوص حالت جدي كه به خودش گرفته بود و عصايش را به سختي به زمين ميزد بيشتر او را مضحك كرده بود. او از سرپيچ خيابان پهلوي انداخته بود در خيابان بيرون شهر و به سوي دروازه دولت مي رفت نزديك غروب بود، هوا كمي گرم بود. دست چپ جلو روشنائي محو اين پايان غروب، ديوارهاي كاه گلي و جرزهاي آجري در خاموشي سر به سوي آسمان كشيده بودند.

دست راست خندق را كه تازه پر كرده بودند در كنار آن فاصله به فاصله خانه هاي نيمه كاره آجري ديده مي شد.

اينجا نسبتاً خلوت و گاهي اتومبيل يا درشكه اي مي گذشت كه با وجود آب پاشي كمي گرد و غبار به هوا بلند مي كرد، دو طرف خيابان كنار جوي آب درختهاي تازه و نوچه كاشته بودند.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “داود گوژپشت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “داود گوژپشت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *