نفرين زمين

این داستان نوشته « جلال‌ آل احمد » می باشد.

سیّد جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او نُهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.

جلال‌ آل احمد روشنفکر، نویسنده، منتقد ادبی و مترجم ایرانی بود. وی همسر سیمین دانشور بود.

آل احمد در دهه ۱۳۴۰ به شهرت رسید و در جنبش روشنفکری و نویسندگی ایران تأثیر بسزایی گذاشت. از او آثار متعددی به جای مانده است.
این نویسنده توانا و هنرمند دلیر به ناگاه در غروب روز هفدهم شهریور ماه سال ۱۳۴۸ در چهل و شش سالگی زندگی را بدرود گفت.

داستان « نفرين زمين » از آثار وی تقدیم می گردد به خوانندگان و علاقه مندان جلال آل احمد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

بسیار خوب. این هم ده. دیروز عصر رسیدم. مدیر بچه ها را به خط کرده بود و به پیش باز آورده. بیست سی تایی. وسط میدانگاهی ده. اسمش؟… حسن آباد یا حسین آباد یا علی آباد. معلوم است دیگر. اسم که مهم نیست. دهی مثل همه دهات. یک لانه زنبور گلی و به قد آدم ها. کنار آب باریکه ای یا چشمه ای یا استخری یا قناتی… یعنی که آبادی. با این فرق که من در یکی معلم ورزش بودم در دیگری معلم حساب و حالا این جا باید معلم کلاس پنجم باشم که امسال باز شده و راه بردنش دیگر کار محلی ها نیست.

اصلاً نمی دانم چرا نمی گذارند مدرسه های شهر بمانم. پنج سال است که از دانشسرا درآمده ام و همه اش ویلان این نیمچه آبادی ها. شاید خودم اینجور خواسته ام؟… نه. حتماً چیزی توی این پیشانی نوشه. « بی خودی که خرجت رو ندادن » سه سال آزگار نان یک دانشسرا ولایتی را خوردن و جای دیگران را تنگ کردن و پسر یک مامور پست بودن که دنبال خربندری آنقدر از رودک به هشتگرد سگ دو زد تا خره مرد و حالا براش دوچرخه خریده اند. بله دیگر چشمت کور. تو هم می خواستی تخم و ترکه یک آدم پدر و مارد دار شهری باشی تا لای دست فاحشه های پاریس راه و رسم تمدن را بیاموزی، و گره کروات و دستمال سفید و خم رنگرزی غرب… و آن وقت در فرودگاه که از لای زرورق بازت کردند، بدانی که سر غذا چنگال به دست چپ و… از این قزغبلات. رها کنم.

بدی کار این بود که معلم ورزش توی ده خیلی بی کار می ماند. جایی که داس زدن روزانه اش کمر پرمدعاترین میدان دارهای زورخانه باغ پسته بک را می شکند، معلم ورزش یعنی سرنگه دار. آن جا هم که معلم حساب بودم، برایم درآوردند که میان مالک و رعیت را به هم زده و بفهمی نفهمی… بله اخراج. مدیریت هم که ازم نمی آمد. یعنی برام پاپوش دوختند. چه طور؟… خوب دیگر. روزگار است، و پر از کلک. فعلاً هم ولم کنید. بعداً اگر حوصله داشتم راستش را برای تان می گویم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نفرين زمين”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نفرين زمين”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *