جنون عشق

این رمان نوشته « نسرین سیفی » می باشد.

نسرین سیفی متولد ۱۳۵۸/۷/۱ تهران است. خانواده وی اصالتاً ساوه ای هستند. او دانش آموخته ارشد زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه ارومیه می باشد. او در سال  ۱۳۸۱ شروع به فعالیت نمود. ۱۲ جلد کتاب چاپ شده در زمینه ادبیات داستانی در سوابق کاری خود دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 235 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

کمی روی صندلی جا به جا شد تا صداها را بهتر بشنود. عرق سردی روی پیشانیش نشسته بود. چشمهای گشاد شده اش را به صورت دکتر دوخت.

دکتر ورق های مقابلش را جا به جا کرد و گفت:

– من واقعاً متأسفم ما هر کاری از دستمون می اومد کردیم…

می خواست حرفی بزند اما دهانش خشک شده بود و مزه گسی می داد. حوصله نداشت برای حرف زدن به خودش فشار بیاورد.

زن که فقط آرام اشک می ریخت با لحنی ملتمس گفت:

– آقای دکتر…

مرد به نقطه نامعلومی خیره شده بود. زن زیر چشمی نگاه کرد.

دکتر روی صندلی گردانش تابی خورد و گفت:

– البته راه های دیگه ای هم هست.

چشمان زن از شادی درخشید اما مرد هیچ تکانی نخورد.

دکتر با دیدن عکس العمل خنثای مرد سکوت کرد.

زن نگاه نگران و خیسش را به صورت بی تفاوت مرد دوخت. در نگاهش یک خواهش بزرگ به رقص آمده بود و درحالیکه با دست به سر خود می کوبید پایکوبی می کرد.

مرد سنگینی نگاه زن را حس کرده بود. به خود آمد و نگاهش کرد. زن شرمسار سر به زیر انداخت. مرد بی آنکه به دکتر نگاه کند گفت:

– من چی؟

دکتر گفت:

– چی شما چی؟

– حق من چی می شه؟ سهم من؟

– شما باید این مشکل رو با خانمتون حل کنید.

مرد نگاه خیره اش را به زن دوخت:

– من مَردم؟ حق دارم.

زن سر تکان داد تا شاید مرد را از ادامه سخن باز دارد. دکتر گفت:

– پس سعی کنید از حقتون نهایت استفاده رو ببرید.

مرد بی آنکه منظور دکتر را درک کرده باشد، گفت:

– پس شمام موافقین؟

– شما هنوز چیزی نگفتین.

زن احساس کرد به زودی در اشک چشم خود غرق خواهد شد. مرد به دکتر چشم دوخت.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “جنون عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “جنون عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *