تارا

این رمان نوشته « زهره قوی بال » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

 زهره قوی بال جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 255 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

موقع گرفتن نتايج آخر سال بود و مادر تارا نيم ساعت قبل براي گرفتن نتيجه او رفته بود، اما او زياد هم نگران به نظر نمي رسيد زيرا مي دانست دست كم اين بار تعداد تجديدي هايش كمتر از دفعات گذشته است اما مادرش هنگام خروج از خانه اميدوارتر از او به نظر مي رسيد، زيرا ماه گذشته وقت زيادي را صرف او كرده و با نظارت كامل او را به خواندن درسهايش مجبور كرده بود. ناگزير بود درس خواندن او را كنترل كند در غير اين صورت شكي نبود كه مثل گذشته با كارنامه اي پر از تجديدي به خانه برمي گشت. به هر حال حالا حافظه خودش بهتر از مادرش بود او به خوبي به خاطر داشت مادرش موقع سه تا از امتحاناتش در خانه نبود و او در آن شبهاي امتحان آزادانه و بدون هيچ نگراني هر كاري دوست داشت انجام داده حتي شبي كه بايد فرداي آن سر جلسه امتحان انگليسي مي نشست براي جلو و عقب بردن نوار به قدري با دكمه هاي ضبط ور رفته بود كه يكي از دكمه هاي آن را شكست و به خاطر آن مورد سرزنش قرار گرفته بود.

حالا هر لحظه امكان ورود مادرش با چهره اي عبوس و سرد هم وجود داشت و ممكن بود باز هم مجبور شود مسافرتشان را لغو كند. اما نه، اين بار اين كار را نمي كرد چون قبلاً به تارا گفته بود كه اين كار را نمي كند. بخصوص كه حالا عروسي برادرش هم بود. خانم الماسي موقع رفتن به مدرسه تارا حتي يك درصد هم احتمال نداده بود كه باز هم ممكن است با كارنامه اي نه چندان درخشان به خانه بازگردد. چه تفاوتي مي كرد حالا كه تارا باز هم بي خيال و خونسرد با خواهرش مشغول بازي شطرنج بود. او هميشه بي خيال، شاد، سرحال و بسيار بازيگوش بود. معمولاً همان چند نمره قبولي را هم مديون كمكهاي مادرش و هوش خوب خودش بود. اما اين بار تجديدي هايي را كه اطمينان داشت در كارنامه اش خواهد ديد از درسهايي نبودند كه بخواهد با تكيه بر هوش از آنها نمره بياورد. او حتي زحمت حفظ كردن درس جغرافي اش را هم به خود نداده بود و اطمينان داشت كه نمره نخواهد آورد. فقط خودش مي دانست كه در آن شبها چه شيطنتهايي كرده است. اما با تمام اين احوال دوست داشتني بود و هميشه روحيه مي بخشيد و اگر غمگين ترين انسانها فقط به مدت چند دقيقه كنار او مي نشستند چنان قدرتي داشت كه در طي اين مدت كوتاه روحيه آنها را صد درجه تغيير مي داد.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “تارا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “تارا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *