بخشی از کتاب:
موقع گرفتن نتايج آخر سال بود و مادر تارا نيم ساعت قبل براي گرفتن نتيجه او رفته بود، اما او زياد هم نگران به نظر نمي رسيد زيرا مي دانست دست كم اين بار تعداد تجديدي هايش كمتر از دفعات گذشته است اما مادرش هنگام خروج از خانه اميدوارتر از او به نظر مي رسيد، زيرا ماه گذشته وقت زيادي را صرف او كرده و با نظارت كامل او را به خواندن درسهايش مجبور كرده بود. ناگزير بود درس خواندن او را كنترل كند در غير اين صورت شكي نبود كه مثل گذشته با كارنامه اي پر از تجديدي به خانه برمي گشت. به هر حال حالا حافظه خودش بهتر از مادرش بود او به خوبي به خاطر داشت مادرش موقع سه تا از امتحاناتش در خانه نبود و او در آن شبهاي امتحان آزادانه و بدون هيچ نگراني هر كاري دوست داشت انجام داده حتي شبي كه بايد فرداي آن سر جلسه امتحان انگليسي مي نشست براي جلو و عقب بردن نوار به قدري با دكمه هاي ضبط ور رفته بود كه يكي از دكمه هاي آن را شكست و به خاطر آن مورد سرزنش قرار گرفته بود.
حالا هر لحظه امكان ورود مادرش با چهره اي عبوس و سرد هم وجود داشت و ممكن بود باز هم مجبور شود مسافرتشان را لغو كند. اما نه، اين بار اين كار را نمي كرد چون قبلاً به تارا گفته بود كه اين كار را نمي كند. بخصوص كه حالا عروسي برادرش هم بود. خانم الماسي موقع رفتن به مدرسه تارا حتي يك درصد هم احتمال نداده بود كه باز هم ممكن است با كارنامه اي نه چندان درخشان به خانه بازگردد. چه تفاوتي مي كرد حالا كه تارا باز هم بي خيال و خونسرد با خواهرش مشغول بازي شطرنج بود. او هميشه بي خيال، شاد، سرحال و بسيار بازيگوش بود. معمولاً همان چند نمره قبولي را هم مديون كمكهاي مادرش و هوش خوب خودش بود. اما اين بار تجديدي هايي را كه اطمينان داشت در كارنامه اش خواهد ديد از درسهايي نبودند كه بخواهد با تكيه بر هوش از آنها نمره بياورد. او حتي زحمت حفظ كردن درس جغرافي اش را هم به خود نداده بود و اطمينان داشت كه نمره نخواهد آورد. فقط خودش مي دانست كه در آن شبها چه شيطنتهايي كرده است. اما با تمام اين احوال دوست داشتني بود و هميشه روحيه مي بخشيد و اگر غمگين ترين انسانها فقط به مدت چند دقيقه كنار او مي نشستند چنان قدرتي داشت كه در طي اين مدت كوتاه روحيه آنها را صد درجه تغيير مي داد.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.