بی ستاره

این رمان نوشته « مريم رياحي » می باشد.

مريم رياحي متولد سال ۱۳۵۸ در تهران است و تحصيلات خود را تا مقطع کارشناسي ارشد در رشته زبان و ادبيات فارسي ادامه داده است. او از همان سال‌هاي جواني علاقه‌مند به داستان‌نويسي شد و به مرور، با انتشار رمان‌هاي متعددي وارد عرصه ادبيات حرفه‌اي گرديد.

کتابهاي متعددي از اين نويسنده چاپ شده است.

این نویسنده کتابهای دیگری مانند هم دارد.قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 223 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

الان بهترم… با اینکه خیلی خسته ام با خودم می گم: اصلاً مهم نیست… ولش کن… مگه وقتم رو از سر راه آوردم که دنبال اون نامرد راه بیافتم؟! شاید اون بخواد تموم دنیا رو بگرده… من که نمی تونم با این طفل معصوم دنبالش برم…!

یحیی خسته شده سرش را روی سینه ام گذاشته و مژه های بلندش را تند تند بهم می زند… گویی می خواهد هر چه تصویر از پشت این شیشه چرک و خاک گرفته می بیند توی ذهنش ثبت کند… لپ نرمش را می بوسم… لبخند می زند و دلم گرم می شود و با خود می گویم: کی بود می گفت دلخوشی ها کم نیست؟!

چشمام به خاطر لبخند جمع می شن… زیر لب می گویم: روحش شاد! انگار باز هم لحظه بی حسی رسیده و من حالا روی نقطه اوج این لحظه ایستاده ام.

راننده موشکافانه نگاهش را از آینه به من می دوزد. دندانهایش رقصی ناهماهنگ را آغاز کرده اند… یک مشت دندان چرک و زرد رنگ روی آدامس بزرگش هوار می شود… چقی صدا می دهد… هنوز نگاهش با من است:

– آبجی کجا برم؟!

بدون معطلی می گویم:

– بر می گردیم… همون جا که سوار شدم…

راننده با سفیدی چشمش نشون میده عصبانیه… ولی خب اون راننده است چه فرقی می کنه کجا بره! پولشرو می گیره! با این یادآوری دلگرم می شوم. دیگر به راننده فکر نمی کنم… نگاهم به بیرون سُر می خورد و فکرم، فکرم دورتر از آن رها می شود: یعنی کجا رفتند؟! شاید سینما… یا کافی شاپ! یک جایی که دنج و راحت باشه… کسی هم مزاحمشون نشه!

به سختی آب دهانم را قورت می دهم… گلویم می سوزد هوای گرم را با نفسی عمیق به جان می کشم گلویم بیشتر می سوزد…

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بی ستاره”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بی ستاره”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *