بخشی از کتاب:
هيجان عجيبى بود! در آن روز گرم و طاقت فرساى تابستانى كه سوزندگى آفتاب سودان در آن شهرت خاصى دارد، خنكى مرموزى را بر صورتم احساس كردم، چنانكه اندامم در سرمايى كه به گمان من به زير صفر رسيده بود، مى لرزيد.
مدتى در اين حال و هوا بودم. تا اينكه حقيقت به وجودم گرماى خاص خود را بخشيد.. و نورى را ديدم كه فروزان، بسان هاله اى مقدس مرا احاطه نموده، و موجب شد تا پرده هاى ستبرى كه سنگينى آن شانه هايم را آزار مى داد به ناگاه از برابر ديدگانم به كنار بروند.
در اين هنگامه بود كه جلوه دل آراى حقيقت را با درخشش ويژه اش مشاهده نمودم و گام هاى خويش را ديدم كه به سوى رستگارى هدايتم مى نمايند. اما بايد گفت كه دشوارترين لحظات زندگى من، زمانى بود كه به عمق و ژرفاى فاجعه اى كه در آن گرفتار بوديم، آگاه شدم وضعيتى كه به سبب جهل مركب، بر انديشه هاى ما سلطه يافته بود… بخصوص اينكه جهل مزبور عقيده و دين ما را هدف قرار داده بود.
در واقع انسان خطاها و لغزش هاى خويش در اداره امور عادى زندگى مانند: آگاهيها و دانش هاى ضرورى كه بايد آن را به دست آورد. يا ابزارى كه وسيله نقل و انتقال او باشد را سبب چندانى براى اندوه و پشتيبانى خود نمى داند. اما اگر در راه خود به سوى خدا دچار لغزش گردد و به سبب اين خطا مسير نادرستى در رسيدن به فردوس برين برگزيند، راهى خطرناك را پيموده و به دام بى باكى جنون آورى گرفتار آمده است.
مع الاسف چنين حالتى بيانگر وضعيت بيشتر مسلمانان جهان است. اين حقيقت به سبب تجربه خاصى برايم مكشوف گرديد. تجربه اى كه البته هيچ امتياز يا موقعيتى چون اولين يا آخرين بار بودن، براى آن قائل نيستم. در حقيقت يافته من به سبب مطالعه و تحقيق در زواياى گوناگون ميراث دينى و تاريخ اسلامى به دست آمده است. بنابراين كارى عادى و معمولى انجام داده ام.
من تجربه و يافته خويش را براى آگاهى آيندگان به ثبت مى رسانم و در اين رسالت، در انتظار هيچ مزد و منفعتى بسر نمى برم.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.