با دل من بساز

این رمان نوشته « فاطمه صالحی » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

 فاطمه صالحی جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 418 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

از وقتي به ياد دارم هميشه در دلشوره و اضطراب به سر مي بردم و هر لحظه منتظر يك خبر بد بودم. دلم شده مثل يك كلاغ سياه شوم، دائم بال بال مي زنه و صداش مثل غار غار كلاغ گوشهام رو اذيت مي كنه. كنار پنجره ايستاده ام و در انتظار مرد خانه ام هستم. كمي آن طرف تر به پسرم نگاه مي كنم كه با اسباب بازي جديدش سرگرمه. سرش را بلند مي كنه و با نگاه قشنگ پر از شيطنتش بهم مي خنده و با خنده هاي نازش بهم مي فهماند كه مامان نگران نباش بابا خيلي زود از راه مي رسه.

نمي دانم امروز چرا دلم مي خواهد گذشته را مرور كنم. زماني كه يك دل عاشق و شوريده داشتم به وسعت تمام دنيا. كله شق بودم و فوق العاده ديوونه ولي عاشق و بي قرار. تازه ديپلم گرفته بودم و علاقه اي به ادامه تحصيل نداشتم و اگر حقيقت را گفته باشم تا اينجا هم به اجبار پدرم خوانده بودم. پدر علاقه داشت براي ادامه تحصيل بروم خارج از كشور. به اصرارش در يكي از مؤسسات معتبر زبان خارجي (انگليسي- فرانسه) ثبت نام كرده بودم هر چند علاقه چنداني به فراگيري اين زبان ها نداشتم و انگليسي از همه بيشتر. دليلش هم معلم زبان بود و بس، خانم مسني بود با قيافه اي خشن با يك عينك قاب پهن سياه و فوق العاده منضبط و بَد اخلاق كه آدم را از هر چي زبان انگليسي بود، متنفر مي كرد. با من از همه بيشتر لج بود، چون هميشه خدا كم كاري مي كردم و حواسم داخل كلاس نبود و فكر و ذكرم پيش شادمهر پسرعموم بود.

شادمهر مسابقۀ اتومبيل راني داشت و من بيشتر وقت ها كنارش بودم. هر دوي ما علاقه زيادي به اتومبيل راني و مسابقات رالي داشتيم. دومين تفريح ما بعد از مسابقات رالي مهماني و پارتي هاي رقص بود.

از بچگي تنها همبازي و دوست من همين شادمهر بود. دختر بودم ولي هيچ كاريم شباهت به دختران امروزي نمي داد. پدر مي گفت كمال همنشيني با شادمهر در من اثر كرده.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “با دل من بساز”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “با دل من بساز”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *