آتش دل

این کتاب نوشته « تینا عبداللهی » می باشد.

تینا عبداللهی متولد سال 1364، نویسنده ایرانی است.

از این نویسنده اطلاعات بیشتری در دسترس نیست.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 585 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

در ماشين را بستم و گفتم:

– نمي دونم چي بگم.

– كسي الان از تو جواب نخواسته، ارسيا هم عجله اي نداره پس خواهش مي كنم قبل از اينكه نه بگي فكر كن.

– باشه اما اميدوارش نكن.

– فدات بشم برو از خستگي نمي توني چشمات رو باز كني، طنين؟

دستهايم را روي سقف پرايد مرجان گذاشتم و دوباره خم شدم و گفتم:

– بله؟

– دوستت دارم…

گاز داد و رفت، به پرايد سفيدش نگاه كردم كه داشت دور مي شد و زير لب گفتم:

– مرجان ديوونه.

سلانه سلانه به طرف در بزرگ فلزي خانه رفتم، آسمان در حال روشن شدن بود و صداي جيك جيك گنجشگان در ميان كاجهاي كهنسال باغ مي پيچيد. پايم را روي اولين پله كه گذاشتم، روشنايي زيرزمين توجه ام را جلب كرد و با ترس و دلهره به سمت زيرزمين رفتم. با خودم گفتم: يعني كي مي تونه باشه؟ شايد كسي لامپ آن را روشن گذاشته بود! نه امكان نداشت، پدر هميشه آخر شب قفل در را چك مي كرد و اگر لامپي روشن مي بود متوجه مي شد و خاموش مي كرد يعني… دزد آمده! به خانه نگاه كردم، دودل بودم و اگر مي رفتم كسي را صدا بزنم حتماً فرار مي كرد.

به اطرافم نگاه كردم تا چيزي به عنوان سلاح پيدا كنم كه با ديدن بيل باغباني، آن را محكم در دستم گرفتم و با قدمهاي لرزان يكي يكي پله ها را پايين آمدم و درون زيرزمين سرك كشيدم. اين سو كه خبري نبود به سمت پشت ديوار وسط زيرزمين رفتم، پيكري در كيان آسمان و زمين معلق بود و تنها صداي اعتراض من به پيكر حلق آويز پدرم يك جيغ بلند بود. از صداي افتادن جسمي نگاهم را از ناباورانه ترين صحنه زندگيم جدا كردم و به تعقيب صدا سرم را چرخاندم، مامان روي زمين كنارم افتاده بود.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آتش دل”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آتش دل”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *