بازی با آتش

این رمان نوشته « اشرف اسدی » می باشد.

از این نویسنده اطلاعات بیشتری در دسترس نیست.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 125 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

جلسه ي دادگاه رأس ساعت ده صبح تشكيل مي شد.

ساعت ديواري هشت صبح را نشان مي داد، هنوز دو ساعتي به شروع جلسه ي دادگاه مانده بود. شهاب با رنگ و رويي پريده و پلك هاي متورم كه حاصل بي خوابي شب قبل بود از اطاق خواب بيرون آمد. وسط راهرويي كه به پذيرايي متصل مي شد مكثي كرد! دستي به موهاي مجعدش كشيد و يك راست به طرف ميزي كه وسط مبل ها در اتاق پذيرايي قرار داشت رفت. پاكت سيگاري روي ميز بود برداشت وتنها سيكار باقي مانده را بيرون كشيد و با شعله فندك روشن كرد. پك محكمي به سيگار زد و انبوهي دود از دهانش بيرون فرستاد، هم زمان نگاهي به اطراف كرد گويي تحمل وزنش را نداشت به طرف مبلي رفت وخود را روي آن انداخت.

مريم دورادور حركات همسرش را مي پاييد ازفرط عصبانيت اطو را محكم بر پاچه شلواري كه مشغول صاف كردن چروك هايش بود كشيد و با لحن نيش داري گفت:

– كدوم آدم عاقلي اين وقت صبح شكم گرسنه سيگار مي كشه؟

شهاب كه مثل انبار باروت منتظر جرقه اي بود نيش خندي زد و پاسخ داد:

– كدوم آدم عاقلي فريب سه تا آدم طماع رو مي خوره و پدر بيمارش رو به دادگاه مي كشونه و دركمال پررويي ميگه آقاي رييس ، پدر افليج ما فاقد قوه ي عقلاني است، بنابراين تقاضا داريم اختيار دار و ندارش رو به ما واگذار كنيد.

مريم از فرط ناراحتي دسته اطو را در مشتش مي فشرد، ابرو هاي كشيده اش را بالا گرفت، چند تار مويي را كه سبب آزارش شده بود كناري زد و گفت:

– اگر پيرمرد لجاجت نمي كرد و خودش اختيار اموالش رو به شما مي داد اين مشكلات بروز نمي كرد.

– مشكلات؟كدوم مشكل رو ميگي؟

اتوموبيل شخصي، خونه ي خوب، شوهر تحصيل كرده، اون بيچاره كه در طول عمرش چيزي از ما دريغ نداشت. ولي اگر منظورت از مشكلات مال و منال اون پيرمرده مژده بدم كه دو ساعتي بيشتر به گرفتن اونها باقي نمونده، به زودي شما و جاري طماع تون صاحب ثروتي مي شين كه اون بخت برگشته به ازاي از دست دادن روزهاي عمرش بدست آورده.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بازی با آتش”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بازی با آتش”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *