بخشی از کتاب:
اين آزمايش هايى كه دامنگير مسلمانان شد پرده از كينه هاى نهفته برخى نسبت به خاندان نبوت ـ كه خدايشان از هر پليدى به دور داشت و آنانرا پاكيزه گردانيد ـ و نسبت به پيشاهنگ آن بزرگواران، على ابن ابى طالب (كه در جايگاه هاى متعددى پيامبر به جانشينى او به صراحت سخن گفته بود) برانداخت.
مسلمانان، پس از رحلت رسول خدا بايد وصيت او را با جان و دل پذيرا مى شدند. چه كه او على را جانشين پس از خويش گماشته و به همگان سفارش كرده بود كه در زير پرچم او قد افراشته و از اختلافاتى كه كيان و اركان دولت
جوان و تازه به پا خاسته اسلامى را تهديد مى كنند دورى ساخته، و به حفظ دين نو پا كه پيوسته از داخل و خارج در خطر جدى است پرداخته و از آن نگهدارى نمايند.
اما جريان داخلى حزب منافقان بود كه تخم كينه و دشمنى را در ميان صفوف مسلمانان مى افشاندند تا بدان وسيله به اهدافشان دست يابند. انگيزه آنها بر انداختن و از ميان برداشتن دولت اسلامى و از بين بردن پيشواى دينى يعنى پيامبر اكرم بود.
آنان پيوسته بر اين بودند كه مسلمانان را در محاصره قرار داده و آنها را به شكست وادارند. تا اينكه پيامبر به سرچشمه انوار افلاك بر پريد و در جوار حضرت دوست آرميد.
و شگفت آن بود كه زمانى كه على مشغول تجهيز و تدفين پيامبر بود، ابو سفيان دست پيش آورد تا با على بيعت كند و گفت:
« به خدا سوگند تارى گرد و غبارى مى بينم كه جز خون نمى تواند فرونشاندش. اى فرزندان عبد مناف! ابوبكر را چه كار به كار شما؟ كجايند ستم رسيدگان، كجايند ظلم شدگان، على و عباس ».
و سپس افزود: ابو الحسن دست بگشاى تا با تو بيعت نمايم. على دست رد بر سينه او زد و او را از خود راند و فرمود: به خداى سوگند تو هدفى جز فتنه و شرّ ندارى. به خدا سوگند تو در طولانى مدت دشمن اسلام بوده اى و در پى ايجاد بلوايى مرا به نصيحت تو نيازى نيست.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.