گناه عشق

این رمان نوشته « زهرا اسدی » می باشد.

زهرا اسدی در ۲۹ آبان سال ۱۳۳۷ در شهر کوچک و صنعتی آبادان به دنیا آمد و چهارمین و آخرین فرزند خانواده بود. دوران تحصیل را در زادگاهش سپری کرد اما پس از پایان دبیرستان فرصتی برای ادامه تحصیل نیافت، و پیرو فرهنگ خانواده بلافاصله به خانه بخت رفت. هنر نگارش بدون هیچ تعلیمی در او شکوفا شد و به قول خودش لطف خداوند شامل حال او گشت و ذره‏‌ای از علم بی‏کران حق در وجود وی به امانت گذارده شد. وی از سن سی و شش سالگی شروع به نوشتن کرد که تا امروز همچنان ادامه دارد. او هر چند معتقد است با نقطه اوج فاصله زیادی دارد، اما اعتراف می‏‌کند با گذشت زمان نوشته‏‌هایش پخته‏‌تر و شکیل‏‌تر شده است.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 175 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

نزدیک عصر، میدان بار فروشان دیگر آن رونق قبل از ظهر را نداشت. از سر و صدای کامیونها، جابجا کردن جعبه های میوه و تره بار و آمد و شد مردم و هیاهوی آنها، دیگر خبری نبود. آقای خلیلی، درحالیکه از دفترش خارج می شد، تحت تأثیر هوای گرمی که به چهره اش خورد، چشمانش را کمی تنگ کرد و خطاب به چند تن از کارگران دستور داد:

– اون جعبه های خالی را در کامیون بار بزنید و محوطه را کاملاً نظافت کنید، راستی مجتبی، اون دو بار هندونه را روانه آبادان کردی؟

مجتبی همانطور که با دستمال چرک آلودش دانه های عرق را از پیشانی پاک می کرد گفت:

– بله آقا.

– خوب پس اینها رو هم زودتر جمع و جور کنید، امروز هوا خیلی دم کرده، به بچه ها بگو، بعد از اتمام کار برن خونه، در عوض شنبه نیم ساعت زودتر بیان. قراره از کازرون و شیراز، چند کامیون انگور و انجیر و هلو برسه، چون هوا گرمه، باید زود اونها رو جابجا کنیم… ضمناً به جواد بگو، شنبه عصر بیاد پیش من، پولی رو که می خواست براش آماده کردم…

لبهای مجتبی به لبخند رضایتی از هم باز شد. برادرش مدتها بود که انتظار

دریافت این وام را می کشید چون برای انجام مراسم عروسی به آن نیاز داشت.

– خدا عمرتون بده آقا… سایه شما از سر ما کم نشه.

– احمد آقا، تلفن با شما کار داره.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “گناه عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “گناه عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *