گردابی چنین هایل

( 1 نظر مشتری ) (دیدگاه کاربر 1)

این کتاب نوشته « اسماعیل فصیح » می باشد.

اسماعیل فصیح (۲ اسفند ۱۳۱۳ در تهران – ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در تهران) داستان نویس و مترجم ایرانی بود. وی در دهه های شصت و هفتاد جزو پرفروش ترین نویسندگان معاصر بود. رمان های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهمترین آثار او به شمار می روند.

او همچنین از نخستین نویسندگانی است که (در کتاب زمستان ۶۲) به مسئله جنگ ایران و عراق پرداختند.

آثار فصیح به گفته خودش از احمد محمود، محمدعلی جمال زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته است که خودش مستقیم به این مسئله اشاره کرده است.

اسماعیل فصیح در ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در بیمارستان شرکت نفت تهران به دلیل مشکل عروق مغزی درگذشت.

از این نویسنده کتابهای زیادی در قالب رمان و مجموعه داستان به چاپ رسیده است. همچنین ترجمه کتابهای زیادی را در کارنامه خود دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 189 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

اواخر زمستان مال ۱۳۷۲ هجری شمسی است، و من این آخر هفته باد و بارانی تهران را، بعد از پایان ماه مبارک رمضان سال ۱۴۱۴ هجری قمری، در شهرک اکباتان، بالای فرودگاه مهرآباد تهران، با یک دوست و همکار قدیمی که معلم یا (Instructor) تایپینگ در بخش بازرگانی هنرستان صنعتی شرکت ملی نفت ایران در اهواز بود، گذرانده ام. نام او مریم فرحی است. حالا بازنشسته است، تنها زندگی می کند. و برای خودش مشغولیاتی دارد. خب، همدم بودن با یک دوست تنهای قدیمی هم بد نیست، هم سنّ و سال خود آدم، اواخر پنجاه، به ویژه که دارای خاطره ای دل انگیز خوب گذشته هم باشد – و دستپخت خوبی هم داشته باشد. روزگاری همانجا در اهواز زمان محمدرضا شاه، به قول خودش، با یک « شوعَر » کارمند شرکت اهوازی، به اسم جاسم عباسی نسب ازدواج کرده و پس از یک سال (به اتهام ضَرب و شَتم) به دادگاه رفته بود و با حلال کردن مهریه و همه چیز طلاق گرفته بود. بعدها… گه گاه که تنها بودیم هر وقت به او می گفتم مریم جان، برو یک شوهر خوب بگیر و بچه دار شو و زندگی کن (می دونی که من زن بگیر نیستم)… او جواب می داد:

– من چيزى رو كه بالا آورده م، ديگه نمى خورم.

اما اين داستان مريم فرحى نيست. داستان يك مظلوم ديگر است، كه گرچه مرد است و مجرد، « تنها » زندگى نمى كند و مكافات دارد.

***

غروب همان جمعه كذائـى است كه من از آپارتمان دوخوابه فرحى در بلوک 1 B اكباتان بیرون آمده ام، و دارم به درخواست دوست عزيز به طرف « مسجد بعثت شهرك اكباتان » در بلوك ٨ مى روم، تا يك اسكناس پانصد تومانى اش را (چون تازه ماه مبارك رمضان تمام شده و « فطريه »اش را نپرداخته بود) در صندوق خيرات و مبرّات جلوى درب ورودى بیندازم، براى اولين بار چشمم به گوژيشت عرب دراز اكباتان مى افتد.

پير مردى دراز با قوزى بدقواره، و ريشى سفيد، عصا به دست، روى دو پلة كوچك سمت چپ كنار مسجد نشسته، ولى وُول مى خورد. انگار مى خواهد بلند شود، اما نمى تواند. كسى هم اهميت نمى دهد، گرچه سى متر آن طرف تر، يك كيوسك بزرگ روزنامه و مجلات است، كه چند نفر جمع اند و فقط نگاه مى كنند. رو به روى مسجد، لب هرّه هاى دراز هم چندتا جوان، اين ور و آن ور نشسته اند و گپ مى زنند و چيزهاى ديگر ديد مى زنند.

1 دیدگاه برای گردابی چنین هایل

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    احسنت

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 دیدگاه برای گردابی چنین هایل

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    احسنت

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *