گجسته دژ

این داستان نوشته « صادق هدایت » می باشد.

صادق هدایت در 17 فوریه ی 1903 (28 بهمن 1281) به دنیا آمد و در 9 آپریل 1951 (19 فروردین 1330) چشم از جهان فرو بست. او از نوادگان « رضاقلی خان هدایت »، شاعر، تاریخ شناس ادبیات ایران و نویسنده ی شناخته شده ی قرن نوزدهم بود.
صادق هدایت یکی از بزرگترین و پرآوازه‌ترین نویسندگان ایرانی معاصر و صاحب آثاری چون « بوف کور » و « سگ ولگرد » است. هدایت معرف سبک مدرنیستی به ادبیات داستانی ایران و از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران به شمار می‌آید.
صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در این مورد با عنوان فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی ماند.

او در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ با باز گذاشتن شیر گاز و بستن تمامی منافذ منزل خود، زندگی خود را پایان داد.
داستان « گجسته دژ » از آثار وی تقدیم می گردد به خوانندگان و علاقه مندان ادبیات داستانی.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

قصر ماكان بزرگ و محكم داراي سه حصار و هفت بارو بود كه از آهك و ساروج ساخته بودند، و دركمركش كوه نزديك آسي ويشه جلوي آسمان لاجوردي سر بر افراشته بود.

دويست سال پيش اينجا آباد و پر از ساختمان و خانه بود. در آن زمان هر روز طرف عصر ماكان كاكويه با پيشاني بلند و سينة فراخ در ايوان قصر و يا در باروي چپ آن كشيك مي كشيد تا دختري كه در رودخانه خودش را مي شست ببيند، و بالاخره همان دخترك سبب جوانمرگي ماكان گرديد. ولي از آن پس همة نيروهاي ويران كننده طبيعت و آدمها براي خراب كردن آن دست به يكديگر داده بودند، سبزه هاي ديمي كه از پاي ديوارهاي نمناك و جرزهاي شكسته روئيده بود، از اطراف خرده خرده آن را مي خورد و فشار مي داد، طاقها شكست برداشته بود و ستونها فرو ريخته بود. خاموشي سنگيني روي اين ملك و كشت زارهاي دور آن فرمانروائي داشت. چون پس از تسلط پسران سام همة زمينها خراب و باير مانده بود. جلوي قصر يك رودخانة كوچك مانند نوار سمين زمزمه كنان از ميان چمن زمردگون ماروار مي گذشت و آهسته ناپديد مي گرديد.

اين كوشك ويران را مردم ده گجسته دژ مي ناميدند و آن را بدشگون مي دانستند. اما كسي نمي دانست چطور و به وسيلة چه افسوني به جاي آن همه شكوه پيشين يك مرد لاغر پير، داراي چشمهاي درخشان، در باروي چپ اين قصر منزل گزيده بود.

اين مرد را خشتون مي ناميدند و از برج خارج نمي شد مگر غروب آفتاب.

وقتي كه دهكدة پائين قصر غرق در تاريكي مي شد، آنوقت خشتون خودش را در لبادة سياهي مي پيچيد. از باوري چپ قصر بيرون مي آمد و روي تپه اي كه مشرف به قصر بود آهسته گردش مي كرد و يا چوب خشك جمع مي نمود.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “گجسته دژ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “گجسته دژ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *