بخشی از کتاب:
آني ويتاكر شيفته همه چيز كريسمس بود شيفته هوا، درختان چراغاني شده اي كه در چمن جلوي همه خانه ها مي درخشيد و بابانوئل هاي ساخته شده از لامپهاي نئون كه روي بام خانه هاي مردم قرار داشت. آني شيفته سرودهاي كريسمس، به انتظار آمدن بابانوئل نشستن اسكيت بازي روي يخ و شيركاكائوي داغ نوشيدن و پس از آن به همراه مادر ذرت هاي بو داده را نخ كشيدن و با دهان باز و چشمان گشاده از حيرت به تماشاي چراغاني زيباي درخت كريسمس خانه نشستن بود. حالا به محض اينكه مادرش به او اجازه داد كه آنجا زير نور درخت بنشيند چهره پنج ساله او غرق شادي و اعجاب شد.
اليزابت ويتاكر چهل و يك ساله بود كه آني به دنيا آمد و تولد او اليزابت را غافلگير كرد. دير زماني بود كه اليزابت روياي داشتن فرزندي ديگر چشم پوشيده بود در آن هنگام تامي ده ساله بود. پيش از اين سالها كوشيده بودند و سرانجام با واقعيت تنها يك بچه داشتن كنار آمدند. تامي بچه فوق العاده اي بود و ليز و جان همواره احساس خوشبختي مي كردند. تامي عضو تيم فوتبال و بيسبال و زمستانها ستاره تيم هاكي روي يخ بود. پسر خوبي كه آنچه را از او انتظار داشتند انجام مي داد.
در مدرسه شاگردي خوب بود و در خانه پسري ملايم در عين حال به آن اندازه شيطنت داشت كه مطمئن شوند بچه اي سالم و طبيعي است، اگر چه بچه اي بي عيب و نقص و نمونه نبود اما پسر بسيار خوبي بود پسري كه برايشان بسيار عزيز بود مانند مادرش موهايش بور و همچون پدرش چشماني نافذ به رنگ آبي داشت. شوخ طبع و تيز ذهن بود و بعد از شوك اوليه به نظر مي رسيد كه توانسته خود را با مسئله داشتن خواهري كوچك تطبيق دهد.
در پنج سال و نيم گذشته از هنگامي كه خواهر كوچكش به دنيا آمد از ديد تامي چنان بود كه گويي خورشيد تنها به خاطر آني طلوع و غروب مي كند. آني كوچولويي ظريف با دهاني پر خنده بود كه هر گاه او و تامي با هم بودند صداي خنده اش در همه جاي خانه مي پيچيد. آني هر روز مشتاقانه به انتظار آمدن تامي از مدرسه مي نشست و بعد با هم در آشپزخانه مي نشستند و شير و شيريني مي خورندند. پس از به دنيا آمدن آني ليز به جاي كار تمام وقت به تدريس پاره وقت پرداخت و گفت كه مي خواهد از همه لحظات بودن در كنار فرزندش لذت ببرد و لذت هم برد. آن دو همواره با يكديگر بودند.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.