نیلوفر مرداب

این رمان نوشته « نسرین ثامنی » می باشد.

نسرین ثامنی (زاده ۱۳۳۶) نویسنده رمانهای عامه‌ پسند ایرانی که از ۱۸ سالگی کار خود را آغاز کرده و به‌ طور متوسط سالانه ۳ اثر را منتشر نموده است. وی سبک خود را ساده‌ نویسی می‌داند.

دنیای پر امیدیک سبد گل یاسبازی سرنوشتشب آفتابی از آثار اوست.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 254 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

نم نم باران بهاری از دل آسمانِ ابری، زمین تشنه را سیراب می کرد. قطرات ریز باران به آرامی از پنجره کلاس فرو می چکید و بوی نا از لای درز پنجره بسته، فضای کلاس درس را پُر کرده بود. مهشید بی توجه به سخنان خانم دبیر که مقابل تخته سیاه ایستاده و با صدایی رسا نمونه سئوالهای امتحانی آخر سال را برای دانش اندوزان طرح می کرد، از پنجره به آسمان چشم دوخته و در تفکرات آشفته خود مغروق بود.

قلب کوچکش همانند پرنده ای محبوس که برای رهایی از بند و اسارت خود را به در و دیوار قفس سرد و آهنین بکوبد، در سینه می تپید. بر چهره زیبایش ردپایی از حزن و اندوه دیده می شد و نگاه سرگردانش حدیث تشنه بود و آب. آسمان دلش همانند آسمان خدا ابری و باران زا بود که هر دم بیم آن می رفت با تلنگری سیلاب خون از آن جاری گردد. ذهنش در نقطه کوری متوقف مانده و از آن فراتر نمی رفت.

خانم دبیر از همان نقطه ای که ایستاده بود، لب از گفتار فرو بست و خیره خیره وی را نگریست. دختران کنجکاو رد نگاه وی را دنبال کرده و چشم بر مهشید دوختند. دستی از زیر میز پای او را به آرامی تکان داد. مهشید غفلتاً به خود آمد. نگاهش تک تک چهره ها را کاوید و بر چهره سرزنش بار خانم دبیر ثابت ماند. سپس سر فرود آورد و با به دندان گزیدن لب و عرق شرمی که پیشانیش را براق کرده بود شرمساری خود را از غفلت ناآگاهانه اش ابراز داشت.

خانم دبیر با ضربات سر انگشت خود به روی میز، همهمه مبهم دخترها را متوقف کرد و ادامه سخنان خود را از سر گرفت. بار دیگر سکوت و سکون بر فضای کلاس حاکم گشت و مهشید سعی کرد افکارش را به سخنان خانم دبیر متمرکز کند.

درحالیکه همچنان منفعل بود و سرخی شرم بر گونه داشت به ورقه ای که دخترخاله اش جمیله در برابرش نهاده بود چشم دوخت و با سرعت متن سئوالهای عقب مانده را در اوراق خود یادداشت کرد.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نیلوفر مرداب”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نیلوفر مرداب”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *