بخشی از کتاب:
بسياري از فيلسوفان ماترياليست دنياي قديم و شمار كمتري از ماترياليستهاي دنياي جديد چنين نظريه اي داشته اند، و با بدبيني كامل به طبيعت بشر مي نگريسته اند اينها بشر را قابل اصلاح نمي دانند و به تز اصلاحي قائل نيستند و ارائه تز اصلاحي از نظر آنان معنا ندارد و مثل اين است كه كسي براي عقرب قانون وضع كند تا خوب شود و كسي را نگزد، حال آنكه:
نيش عقرب نه از ره كين است
اقتضاي طبيعتش اين است
وقتي طبيعت عقرب گزندگي باشد، قانون و تز وضع كردن معنا ندارد بشر هم همين طور، تا وقتي روي زمين است شرارت خواهد داشت و اصلاح پذير نخواهد بود.
اين متفكرين عموماً به همين دليل خودكشي را تجويز مي كنند، مي گويند چون زندگي شر است و انسان هم شر است يك كار خير بيشتر در جهان نيست و آن پايان دادن به شر زندگي است، تا انسان از اين جهان پر شر و شور و دنياي شر وجود خودش خلاص شود.
اين تفكر انحرافي كه از فرنگيها گرفته شده بود توسط صادق هدايت در ميان ايرانيان مطرح شد او هميشه در نوشته هايش چهره هاي زشت زندگي را مجسم مي كرد، مثل لجنزاري كه جز لجن و گنديدگي چيزي در آن نيست و كرمهائي در اين لجنزار، زندگي كثيفشان را ادامه مي دهند عاقبت هم تحت تأثير حرفهاي خودش خودكشي كرد در سالهائي كه كتابهاي او طرفدار داشت، غالب جوان هاي ايراني كه خودكشي كردند تحت تأثير كتابهاي او قرار داشتند ماني هم فلسفه اش در همين جهت بود كه زندگي شر است، منتها به ثنويت ميان روح و بدن قائل بود و مي گفت بدن شر است، زندگي مادي شر است، روح در اين بدن حبس است پس هر كس بميرد يا خودكشي كند از شر زندگي رها خواهد شد، مثل مرغي كه از قفس آزاد شده باشد پس هر چند او به زندگي ديگري قائل بود ولي اين زندگي را صد درصد شر ميدانست.
براساس اين بينش، بشر به حسب غريزه موجود شريري است و شرارت جزء ذات و سرشت اوست، از اول كه در اين دنيا آمده همين جور بوده، الان هم هست، در آينده هم هر چه بماند همين است و غير از اين نيست، اميد بهبود و آينده خوب براي بشريت خيال است.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.