نامه ها

این کتاب نوشته « بزرگ علوی » می باشد.

سید مجتبی آقابزرگ علوی (۱۳ بهمن ۱۲۸۲، تهران – ۲۸ بهمن ۱۳۷۵ برلین) ملقب به آقا بزرگ علوی و بزرگ علوی، نویسندۀ واقع‌گرا، فعّال سیاسی چپ‌گرا، روزنامه‌نگار نوگرا و استاد زبان فارسی ایرانی بود که بیش از چهار دهه از نیمۀ دوم سدۀ بیستم را در آلمان زیست و به ترجمه، نقد و فرهنگ ‌نامه‌نویسی پرداخت. او را در کنار صادق هدایت و صادق چوبک، از پدران داستان‌نویسی نوین ایران می‌دانند.

در اردیبهشت ۱۳۱۶ / آوریل ۱۹۳۷. م همراه گروه پنجاه و سه نفر دستگیر، محاکمه و به جرم پیروی از کمونیسم به هفت سال زندان محکوم شد؛ تا شهریور ۱۳۲۰ / اوت ۱۹۴۱. م زندانی ماند.

بزرگ علوی را بنیان‌گذار ادبیات داستانی زندان در زبان فارسی دانسته‌اند.

این نویسنده، نوشته ها، تألیفات و ترجمه های بسیاری باقی است.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 175 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

با دو دستش صورتش را پوشانده بود و در اتاق کوچکش، در اتاق گرم و مطبوعی که پرده های کلفت و خوشرنگ آن را از دنیای خارج جدا کرده بود، راه می رفت. بیرون سرد بود و برف می آمد. بوران غوغایی راه انداخته بود. اما پرده ها و در و پیکر محکم نمی گذاشت که سرما به درون اتاق نفوذ کند. اصلاً این اتاق، تنها این اتاق که فقط دخترش حق ورود بدان را داشت، یکتا جای امنی بود که در زندگی برای او باقی مانده بود. هیچ جا راحتی نداشت. همه جا دیگران با نظر بغض و کینه به او نگاه می کردند، از او بدشان می آمد. حتی کسانی که به آنها کمک کرده بود، کسانی که تملقشان را گفته بود، کسانی که باعث ترقی و ازدیاد اموالشان شده بود، آنها هم از دیدارش نفرت داشتند. سایر اتاقها مال کس و کار او بود. حاجی و ننه بگوم حق داشتند همه جا بیایند و بروند. در اتاق پذیرایی دوستان و همکاران را می پذیرفت، « دوستانی » که از ریخت زشت او تنفر داشتند. با آنها می خندید و صحبت می کرد. دروغ می گفت و دروغ می شنید. آنها سبزی او را پاک می کردند و او خوشرقصهای زیردستان و ارباب رجوع را تحمل می کرد. اما در این اتاق تنها با دخترش می نشست. اینجا با دخترش یکرنگ بود. آخ، عمری خیال می کرد با خودش هم صاف و صادق است! با دخترش گفتگو می کرد، با هم درددل می کردند. اینجا قیافه انسانی او، قیافه حقیقی او، قیافه ای که نقاب تملق و دروغ بی روحش نساخته بود، جلوه گر می شد.

وضع اثاثه اتاق مرتب و با سلیقه بود. معلوم بود که سلیقه دختر جوانی در تنظیم آن دخالت داشته است. قاضی روی صندلی گِرد چرمی کنار میز می نشست و یک صندلی راحتی هم کنار میز تحریر مخصوص دخترش بود.

گاهی او کار خودش را می کرد و شیرین کتاب می خواند. گاهی او روی تخت راحت دراز می کشید و پاهایش را دم بخاری دیواری می گذاشت که گرم باشد.

از کنده های نیمسوز شعله زرد و آبی برمی خاست و صدای جرق و جرق هیزم خشک سکوت را می شکست. دیوانه وار در اتاق راه می رفت، گویی عقب چیز گم کرده ای می گشت. در این اتاق آینه ای نبود. اصلاً در خانۀ او آینه کم وجود داشت. فقط برای دخترش آینه ای تمام قد خریده بود. هرگز به آن اتاق پا نمی گذاشت. نمی خواست قیافه خودش را در آینه ببیند، فقط برای صورت تراشی آینه مقعری که موهای ریش را به اندازۀ یک سر قلم آهنی بزرگ می کرد، مورد استفاده اش بود. و در آن هرگز سعی نمی کرد تمام صورتش را ببیند.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نامه ها”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نامه ها”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *