ناقوس خاطره ها

این رمان نوشته « نیلوفر لاری » می باشد.

نیلوفر لاری نویسنده‌ معاصر ایرانی متولد 1360 است. او جزو نویسندگان جوان و پرتلاش است که بیش از 20 عنوان رمان در کارنامه خود دارد. « کسی پشت سرم آب نریخت » یکی از رمانهای مشهور اوست، داستانهایش مضامینی عاشقانه دارند و او به عنوان یک نویسنده زن همواره سعی کرده تا آثار خود را به‌گونه‌ای خلق کند که مخاطبان زیادی با آنها ارتباط برقرار کنند.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 337 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

تیام درحالیکه چهره اش از فرط هیجان ناخوشایندی که از وجودش فوران می شد برافروخته و گلگون بود، سری تکان داد و گفت:

– معلوم نیست کجا رفته! به هر جایی که فکر می کردم و حدس می زدم خبری ازش داشته باشن سر زدم، اما همه از اون بی خبر بودن. حتی صاحبخونه شون هم مات و مبهوت بود و نمی دونست چرا به این سرعت رفتن و اصلاً توضیح مناسبی به اونها ندادن.

بعد از چهرۀ منقبض و بی تفاوت خواهرش کفرش بالا آمد، با عصبانیت گفت:

– برای تو مهم نیست! نه! اصلاً چه فرقی می کنه که اون توی این شهر باشه یا بی خبر با خونواده اش به شهر دیگه ای رفته باشه، این طور نیست؟!

و وقتی پاسخ مأیوس کنندۀ او را شنید، بدتر دچار انسداد قلبی شد و کنترل اعصاب خودش را از دست داد.

– نه، معلومه که مهم نیست! اون دیگه تو زندگی من نقشی نداره. ما برای همیشه راهمون رو از هم جدا کردیم!

– بله! خوب اینو می دونم. لازم به یادآوری تو نبود! یه شبه عاشق شدی و یه شبه جا زدی! کسری بیچاره قربونی هوس بازیهای تو شد! آه، وقتی فکر می کنم با همۀ سنگدلی ات چطور با احساسات پاک اون بازی کردی، می خوام از غصه و

ناراحتی داد بکشم و سرمو به دیوار بکوبم!

بعد انگار که داشت با خودش حرف می زد، زیر لب به حالت نجوا گفت:

– از اینکه تو وصال شما سهیم بودم، نمی تونم خودمو ببخشم. آه، طفلکی کسری!

سرش را میان دستهایش گرفت و همان طور که در طول اتاق نشیمن مشغول قدم زدن بود، با صدای بلند گفت:

– سر در نمیارم چطور پدر و مادر آنقدر راحت می تونن با این مسئله کنار بیان! به دخترشون اجازه می دن تو سن چهارده سالگی تن به یه ازدواج عاشقانه بده و یه سال بعد راحت تر از قبل دستهاش رو برای جدایی باز می ذارن! شاید باید به وجود چنین پدر و مادر روشنفکر و متمدن و باکلاسی به خودمون ببالیم!

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ناقوس خاطره ها”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ناقوس خاطره ها”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *