بخشی از کتاب:
در يكي از عماراتهاي سن پطرزبورگ جشن سي و نهمين سال تولد شاهزاده خانم آماندا گراند استرلينگ، شاهزاده شهرهاي كوچك و سرد اوختا و ايژما، كه در شمال شرقي سنّ پطرزبورگ قرار دارد برگزار شده است. شاهزد خانم جوان كه ثمره ازدواج پرنسس اولدريت و آكر كلارك تنها دختر پادشاه شهر اوختا و آرتور گرانده استرلينگ تنها پادشاه شهر ايژما بود.
چند سال بعد از به دنيا اين دختر كوچك، حكومت روسيه كمونيستي شد و تزارهاي روسيه در كوهاي يخزده قفقاز جان خود را از دست دادند. از آن به بعد اين دو زوج جوان فقط لقب و ثروت خود را حفظ كردند و عملاً مقامي نداشتند. لقب پرنسس از آنها به دختر كچوكشان آماندا گرانده استرلينگ به يادگار ماند.
آماندا در سنّ شانزده سالگي در يك سفر چهار روزه به مسكو با يك پسر ايراني به نام اسكندر كياني آشنا شد. اين پسر جوان و جذاب، دل دختر را ربود و اين چنين شد كه اين سفر كوتاه چهار روزه به سفري يك ماهه تبديل شد.
در اين مدت دختر متوجه شد كه اسكندر به روسيه تبعيد شده و هيچ راه بازگشتي به مملكتش ندارد و اين جاي بسي خوشحالي براي دختر جوان بود. زماني كه اين آشنايي طولاني شد، اسكندر احساس كرد كه با تمام وجود خواهان خوشبختي آمانداي جوان است و به همين علت نامه به مادر پيرش نوشت و به او گفت كه پسر بيست و دو سالهاش دل به دختر روسي بسته و براي ازدواج نياز به پول دارد.
مادر اسكندر با گذشت يك ماه تمام ارثيه پدري اسكندر را فروخت و و براي او به مسكو فرستد.
اسكندر هم با قاطعيت تمام به خانه پرنسس آرتور گرانده استرلينگ رفت و يگانه دخترش را خواستگاري كرد. پرنسس با ازدواج آن دو به شدت مخالفت كرد، اِما بالاخره اصرار و پافشاري آنها ثمر داد و در كليساي بزرگ ايژما به عقد هم در آمدند.
اين دختر جوان تحت تأثير همسرش به دين اسلام گرويد و ثمره ازدواج آنها در دومين سال زندگي مشتركشان تولد پسري زيبا به نام بنيامين بود كه خوشبختي آنها را چند برابر كرد.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.