غم پرست

این رمان نوشته « نیلوفر لاری » می باشد.

نیلوفر لاری نویسنده‌ معاصر ایرانی متولد 1360 است. او جزو نویسندگان جوان و پرتلاش است که بیش از 20 عنوان رمان در کارنامه خود دارد. « کسی پشت سرم آب نریخت » یکی از رمانهای مشهور اوست، داستانهایش مضامینی عاشقانه دارند و او به عنوان یک نویسنده زن همواره سعی کرده تا آثار خود را به‌گونه‌ای خلق کند که مخاطبان زیادی با آنها ارتباط برقرار کنند.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 455 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود… جانم براي شما بگوید یه غم پرست بود که همه اش از صبح تا شل می نشست کنج اتاق و غصه می خورد، غصه هاي الکی! غصه هاي بیخودي! انگار اگر غصه نمی خورد روزش به شب نمی رسید.

غم پرست عاشق غصه هایش بود. آنها را به هیچ کس نمی گفت. با کسی در میان نمی گذاشت. فقط مال خود خودش بود…

غصه می خورد نکند امروز هوا ابري باشد و او چشمش نیفتد به آفتاب، نکند یادش برود به گلدان گلش آب بده، نکند کسی به او سر نزند، نکند هوا سرد شود، گرم شود، برف ببارد، باران بگیرد، آفتاب بسوزاند… خلاصه براي هر چیزي غصه می خورد و از این کار لذت می برد تا اینکه…

– خانوم آغا نمی شه یه غصه دیگه بگی! آخه این غصه خیلی تکراریه.

کیان این را گفت و پاهایش را زیر کرسی جمع کرد.

خانوم آغا یه نگاه به کیان انداخت و یک نگاه به ما که جمعاً نُه نفري می شدیم.

من گفتم:

– من این غصه رو خیلی دوست دارم خانوم آغا.

خانوم آغا لبخند زد.

کیان سفلمه اي به من زود و با تشر گفت:

– کسی از تو نظر نخواست عمه غزي!

من زدم زیر گریه. کتایون خندید.

خانوم آغا به تندي گفت:

– کیان…

کیان سرش را کشید پایین. پایش را از زیر کرسی تقی زد به پاي من. یعنی اینکه به حسابت می رسم.

خانوم آغا بالاي کرسی نشسته بود و بر تمام بچه هایی که مشتاقانه دور تا دور کرسی نشسته بودند و چشم به دهان او دوخته بودند تا غصه تکراري اش را با جان و دل گوش بدهند اشراف داشت، عینک گرد ته استکانی اش را روي بینی کوچک و قلمی اش جا به جا کرد و دنباله قصه اش را گرفت:

– تا اینکه یک شب که غم پرست تنها گوشه اتافش نشسته بود و به غصه هایش فکر می کرد و برایشان غصه می خورد، یک صدایی شنید. یک صداي وحشتناك! اول خیال کرد صداي زوزه باد است…

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “غم پرست”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “غم پرست”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *