بخشی از کتاب:
در دسامبر سال ١٧٩٨ ميلادي پس از آنكه قشون فرانسه در وادي نيل پيشرفت و قاهره پايتخت آن مملكت را تصرف نمود ژنرال نامي و سردار بزرگ اين اردو ( ناپلئون بناپارت ) براي اينکه جلال و عظمت جمهوري فرانسه را در نظر اهالي جلوه دهد فرمان مانوري داد.
آوازة اين مانور به گوش سكنه اين شهر تاريخي که نظام قشون جرار فرانسوي و ابهت و شوکت ناپلئون آنها را به حيرت انداخته بود رسيد.
در شوارع مهمه اين شهر طاق نصرتها بسته شد و کوچه ها را با بيرقهاي سه رنگ فرانسه و پرچمهاي ماه و ستاره وطني زينت دادند و پوش بزرگي هم در ميدان ازبكيه براي رئيس قشون فاتح برپا کردند.
از طلوع آفتاب مردم دسته دسته و فوج فوج براي ديدن اين مانور به طرف ميدان ازبكيه هجوم آوردند و جمعيت به اندازه اي بود که جاي سوزني هم نبود.
ساعت هفت صبح اولين دستة قشون با موزيك از مقابل سراي الفي بيك که مدت مديدي منزل و مقر سردار بزرگ بود عبور کرد.
ساعت هشت ناپلئون با روسای ستاد خود براي ديدن سان ارتشي که از يازده الي دوازده هزار نفر از بهترين سربازان فرانسه تشكيل شده بود به طرف ميدان حرکت کرد و براي پر کردن چشم مصريها موکب مجلل و با شكوهي جهت خود ترتيب داد.
لباس هاي ژنرالي اين سردار بر جوان کوتاه قد ضعيفي جلوه مي كرد که آثار شجاعت و بزرگي از ناصيه اش ظاهر و علائم مهابت و وقار از چشمانش هويدا بود و از طرز رفتار و صحبت هائي كه با افسران مي كرد معلوم مي شد که اين سردار از اطاعت و اخلاص قشونش و شجاعت و اقتدار خودش بسيار اطمينان دارد.
ناپلئون به مصريها اين طور خود نمايي مي کرد که از سطوت او مي ترسيدند و به او سلطان کبير لقب داده بودند.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.