بخشی از کتاب:
نیمه هوشیار در حال خواندن روزنامه ی صبح بودم که یک آگهی در گوشه ی صفحه چشمم را گرفت: ((تولید کننده ی کیک های مشهور شارپی، به دنبال محصولات جدید است. اطلاعات جامع در سمینار اطلاع رسانی)) من هرگز قبلاً نام این شیرینیها را نشنیده بودم. بی تردید نوعی کیک بودند. هنگامی که پای شیرینی وسط باشد، من بسیار پر توقع هستم و از آنجا که زمان زیادی داشتم، تصمیم گرفتم به آنجا بروم تا ببینم این سمینار اطلاع رسانی قرار است در مورد چه چیزی باشد؟ سمینار در تالار رقص یک هتل برگزار شده بود و چای و کیک سرو می شد. جای تردید نبود که آنها کیک های شارپی بودند. یکی را امتحان کردم، اما نمی توانستم بگویم که خیلی خوشم آمد. بافتی شیرین و چسبناک داشت و رویه ی آن بسیار خشک بود. نمی توانستم باور کنم که جوانها از شیرینی ای مانند این لذت می برند.
در هر حال تمام کسانی که به آن گرهمایی آمده بودند، یا همسن من بودند یا جوانتر. بلیط شماره ی 952 به من داده شد و به این معنا بود که حداقل صدها نفر قبل از من به آنجا آمده اند و حدود هزار نفر در این گرهمایی شرکت داشتند. بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم.
کنار من دختری حدوداً 20 ساله نشسته بود و عینکی ته استکانی به چشم داشت. او زیبا نبود، اما به نظر می رسید شخصیت مهربانی داشته باشد. از او پرسیدم:
– ببینم تا به حال قبلاً از این کیک ها خورده بودی؟







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.