شالیزه

این رمان نوشته «  شهره وکیلی » است.

شهره وکیلی نویسنده و رمان نویس ایرانی در سال 1325 در تهران (خیابان ژاله) زاده شد. سپس در دبیرستان آزرم دیپلم ادبی گرفت و همان زمان که در کنکور شرکت می کرد ازدواج کرد.

شهره وکیلی در دانشگاه تربیت معلم حشمتیه پذیرفته شد و زمان دانشجویی در مدرسه نیز تدریس می کرد. او تحصیلش را در دانشکده حقوق تهران ادامه داد و در سال ۵۶ فارغ التحصیل رشته حقوق قضایی گردید.

سیمین دانشور از کتاب « شب عروسی من » وی تمجید کرده و نقد بسیار مثبت وی بر این کتاب اولین نقد دانشور بود از یک رمان نویس زن ایرانی که شهرت وکیلی را به اروپا، آمریکا، کانادا و تا استرالیا کشاند.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 505 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

موهایش کوتاه است. چهره اي روشن دارد، همچون صبح بهاري. طراوت از زیر پوست صورتی رنگش بیرون می زند. چشمهاي سیاه و درشتش مثل خرگوشی شیطان و کنجکاو به این طرف و آن طرف می دود. هوش شفافش را می شود در صحن پیشانی خوش ترکیبش دید.

اندامش باریک و موزون و قدش کمی از بقیه بلندتر است. در طول چند روزي که به این دبیرستان آمده بود، با کسی نجوشیده است. به دلیل بلندي قدش نیمکت آخر می نشیند. گلپر پاشایی و نازلی هورمزد هم روي همان نیمکت می نشینند، طی روزهاي گذشته هر دو سعی کردند با او گرم بگیرند اما او راه نمی داد. همان روز اول بود که نازلی سر صحبت را باز کرد:

– شالیزه! اسمت آدمو یاد شالیزارهاي شمال می اندازه. چه اسم قشنگی داري. قبلاً کدوم دبیرستان می رفتی؟

– گلچین.

– اِ… دختر گلچین که حرف نداره! پس چرا آمدي اینجا؟

گلپر هم گفت:

– من جاي تو بودم از اونجا تکون نمی خوردم. آب و هواي دور و برش معرکه است.

مقصودش یکی دو دانشکده اي بود که نزدیک دبیرستان گلچین، قرار داشت.

نازلی گفت:

– دخترعمه ام اون جاست. میگه موقع تعطیل دبیرستان، پسرهاي دانشکده صف می کشند و…

گلپر پرسید:

– حالا چرا دبیرستان عوض کردي؟

– پدرم می خواست.

– چرا؟

– نمی دونم.

– یعنی تو خبر نداري پدرت به چه دلیل دبیرستانت رو عوض کرد؟

– نه!

با جوابهاي کوتاه و مبهم راه ارتباط را می بست.

درست روز اول مهر ماه بود که آقاي جهانگیر شرقی، دخترش را براي ثبت نام به این دبیرستان آورد. کلاسها پر شده بود و نمی خواستند ثبت نامش کنند. معدل ورقه معرفی نامه اش درخشان بود: نوزده و سی و دو.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شالیزه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شالیزه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *