بخشی از کتاب:
بالاخره پدرم مرا که قریب سیزده سال عمر داشتم، به الاغی سوار نموده با اثاثیه مختصري آورد به شهر قوچان. به منزل یکی از آشنایان وارد شدیم، به منزل همان آشنایی که تازه از قلعه به شهر آمده بود و روز هم آمدیم به مدرسه به حجره همان که از ده خودمان بود، آن هم خیلی خوش آمد گفت و اظهار بشاشت نمود.
پدرم به او گفت درس و بحث من را متوجه شود که خوب درس بخواند و ملا بشود و همه نوع خدمات را هم خواهد نمود. آقا نجفی مقدمات کامل را در مدرسه علوم دینی قوچان با همان کیفیتی که خود در سرگذشت خود (سیاحت شرق) نوشته، می آموزد.
پس از سه سال توقف با یک نفر از طلاب پیاده از راه سبزوار و نیشابور عازم مشهد شده و در مدرسه دو درب مشهد ساکن می گردد. ادبیات و سطح را تا قوانین در مشهد می آموزد، به طوري که خودش می نویسد: در آن سال در مشهد با ماهی یک تومان امور زندگی خود را اداره و مشغول تحصیل بوده است، ایام تابستان که مدرسه تعطیل می شد، در خارج از شهر در مزارع کار نموده و از راه کارگري مخارج تحصیل خود را تأمین میکرده است.
بعد از سه سال و چند ماه توقف در مشهد، روي اختلافی که در جریان تحصیلش با همدرسان خود پیدا می کند، از ادامه تحصیل منصرف شده و به قوچان مراجعت می نماید و بلافاصله به قریه خود می رود و از آنجا براي دیدار خاله اش به بجنورد مسافرت می کند و در بجنورد با همفکري یک نفر از دوستان هم درسش مصمم می شوند که بروند مشهد و اثاثیه مختصر و لوازم تحصیلی خود را بردارند و براي ادامه تحصیل به اصفهان مسافرت کنند.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.