سمنو پزان

این داستان نوشته « جلال‌ آل احمد » می باشد.

سیّد جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او نُهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.

جلال‌ آل احمد روشنفکر، نویسنده، منتقد ادبی و مترجم ایرانی بود. وی همسر سیمین دانشور بود.

آل احمد در دهه ۱۳۴۰ به شهرت رسید و در جنبش روشنفکری و نویسندگی ایران تأثیر بسزایی گذاشت. از او آثار متعددی به جای مانده است.
این نویسنده توانا و هنرمند دلیر به ناگاه در غروب روز هفدهم شهریور ماه سال ۱۳۴۸ در چهل و شش سالگی زندگی را بدرود گفت.

داستان « سمنو پزان » از آثار وی تقدیم می گردد به خوانندگان و علاقه مندان جلال آل احمد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

مريم خانم، زن حاج عباس قلی آقا، سنگين و گوشتالو، با پاهای کوتاه و آستين های بالازده اش غل می خورد و می رفت و می آمد. يک پايش توی آشپزخانه بود که از کف حياط پنج پله می رفت و يک پايش توی اتاق زاويه و انبار و يک پايش پای سماور. با اينکه همه کارش ترتيب داشت و دختر بزرگش فاطمه را مامور ظرف ها کرده بود و رقيه اش را که کوچک تر بود،پای سماور نشانده بود و خودش هم مامور آشپزخانه بود،… با همه اين دلش نمی آمد دخترها را تنها بگذارد. اين بود که هی می رفت و می آمد؛ به همه جا سر می کشيد؛ نفس زنان به همه کس فرمان می داد؛ با تازه واردها تعارف می کرد؛ بچه ها را می ترساند که شيطنت نکنند؛ دعا و نفرين می کرد؛ به پاتيل سمنو سر می کشيد:

– رقيه!… آهای رقيه! چايی واسه گلين خانم بردی؟

– چشم الان می برم.

– آهای عباس ذليل شده! اگر دستم بهت برسه، دم خورشيد کبابت می کنم.

– مگه چی کار کرده ام؟ خدايا! فيش!

– خانم جون خيلی خوش اومديد. اجرتون با فاطمه زهرا. عروستون حالش چه طوره؟

– پای شما رو می بوسه خانم. ايشالاه عروسی دختر خودتون. خدا نذرتون رو قبول کنه.

– عمقزی به نظرم ديگه وقتش شده که آتيش زير پاتيلو بکشيم؛ ها؟

– نه، ننه. هنوز يه نيم ساعتی کار داره.

– وای خواهر، چرا اين قدر دير اومدی؟ مجلس ختم که نبود خواهر!

و به صدای مريم خانم که با خواهرش خوش و بش می کرد، بچه ها فرياد کنان ريختند که:

– آی خاله نباتی. خاله نباتی.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “سمنو پزان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “سمنو پزان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *