ستاره هاي آرزو

این رمان نوشته « سمانه صالحی  » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

سمانه صالحی جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 240 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

در ميان هياهوي بچه ها از آموزشگاه خارج شدند:

– بازم دارم بهت مي گم مرضيه فكر آرش رو از سرت بيرون كن. سخته مي دونم ولي عاقلانه فكر كن. تو داري با اين كارات خودت رو به آرش تحميل مي كني. من مطمئنم اگه به همين روش ادامه بدي آينده خوبي درپيش نداري…

– چه كار كنم ستاره؟ به خدا دست خودم نيست. نمي تونم بدون آرش ادامه بدم. واقعاً دوسش دارم ولي اون نميخواد بفهمه. آرش شده بخشي از زندگي من… من در كنارش احساس آرامش مي كنم…

– از كدوم آرش حرف مي زني؟! يه كم به زندگيت نگاه كن ببين داري با دستهاي خودت همه چيز رو خراب مي كني.

– ولي آرش منو دوست داره من مطمئنم.

– آرش يه زماني تو رو دوست داشت منم قبول دارم ولي به رفتار اخيرش يه كم فكر كن ببين دليل اين همه بي توجهي آرش نسبت به تو چيه؟ دست از رفتارهاي بچه گانت بردار مرضيه، آينده خودت روخراب نكن. به خودت نگاه كن تو از زيبايي هيچي كم نداري. چرا آنقدر خودت رو دست كم مي گيري؟ چرا به خاطر رسيدن به عشقي كه معلوم نيست آينده اش چي مي شه التماس مي كني؟

ستاره بار ديگر نگاه عميقي بر چهره همچون برف مرضيه كه در اثر سوز سرماي زمستان به سرخي مبدل شده بود انداخت؛ در چشمهاي آبي رنگش نشاني از آرامش نبود. ابروهاي باريك وكماني اش از شدت نگراني درهم گره خورده بود اما جذابيت خاصي به همراه داشت. مرضيه موهاي پريشانش را زير مقنعه پنهان كرد وبا چشمهاي پراز اشك نگاهي به ستاره انداخت و گفت:

– من بدون آرش مي ميرم… چطور خودم رو از زندگي آرش كنار بكشم…؟

– از خدا كمك بگير. ازش بخواه كه تنهات نذاره. من مطمئنم كه تو مي توني بدون آرش هم به راحتي به زندگيت ادامه بدي…

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ستاره هاي آرزو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ستاره هاي آرزو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *