روزهای غمگین عشق

( 1 نظر مشتری ) (دیدگاه کاربر 1)

این رمان نوشته « مژگان مظفری » می باشد.

مژگان مظفری متولد کرمانشاه است و نیاکانش شیرازی بودند، پدربزرگش علیمرادخان حبیبی از طایفه ی بزرگ الهیار خانی از همان ابتدا او را با شعر و هنر آشنا کرد، مظفری نویسندگی را به صورت آماتور از سال ۱۳۷۲ آغاز کرد و اولین اثر خود را در سال ۱۳۷۸ به چاپ رساند، از او تا به حال بیست اثر به چاپ رسیده و بیشتر کتابهایش چاپ‌های بسیاری خورده است.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 278 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

تبسم در میان انبوه لباسهایش سردرگم مانده بود. همه را از توی کمد بیرون آورده، و روی تخت خوابش ولو کرده بود. هر بار یکی را بلند می کرد و جلو آینه، مقابل صورت خود می گرفت، و بعد به تصویر خود در آن می گفت:

– نه، این به درد امشب نمی خورد.

او هرگاه که به مهمانی می رفت دچار این مشکل می شد که چه لباسی را برای پوشیدن انتخاب کند. با آمدن مادرش به اتاق از آینه فاصله گرفت و نگاهش را به او دوخت. مادرش به موهای خیس او خیره شد و گفت:

– چرا موهایت را خشک نکردی؟ ببین چه آبی از آن می چکد!

– چشم، مامان. همین الان خشک می کنم. دو سه دقیقه بیشتر که وقت نمی برد.

– گفتی و من هم باور کردم. این خرمن مو با دو سه دقیقه خشک می شود؟

– چرا که نه. سشوار را روی حرارت زیاد می گذارم.

– طبق معمول گیر کردی که چه بپوشی. درست است؟

– آره. خسته شدم واقعاً. نمی دانم کدام لباس برای امشب مناسب است. اگر شما در انتخاب کمکم کنید ممنون می شوم.

– با این وسواسی که تو به خرج می دهی نه تنها من، بلکه هیچکس نمی

تواند در این مورد به تو کمک کند. بهتر است سرعت عمل به خرج بدهی. وگرنه مجبور می شوم زودتر از تو بروم.

– مامان! دلت می آید دختر مثل دسته گلت را تنها بگذاری؟

مادرش لبخند به لب با عشق به او چشم دوخت و گفت:

– خودت را برای من لوس نکن که اصلاً نازت خریدار ندارد. ناز کردنت را بگذار برای همسر آینده ات.

– حالا کی خواست که شوهر بکند؟ من فقط دلم می خواهد برای شما خودم را لوس کنم.

– مجبوری که شوهر کنی. نمی خواهم که ترشی بندازم.

– واه! مامان! واقعاً منظورت با من است؟

– مگر غیر از تو کس دیگری توی این اتاق است که طرف صحبت من باشد. من خیلی کار دارم. ببین چطور وقت من را می گیری! پدرت تا دو ساعت دیگر برمی گردد. تو بمان با او بیا. مطمئنم تا آن موقع تصمیم گرفتی که چه بپوشی. خودت می دانی که در آنجا به من احتیاج دارند. دوست ندارم به آخر کارها برسم.

 

1 دیدگاه برای روزهای غمگین عشق

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    به به، عالیه.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 دیدگاه برای روزهای غمگین عشق

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    به به، عالیه.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *