روزهايي كه بي تو گذشت

این رمان نوشته « مریم دالایی » می باشد.

مریم دالایی، متولد سال 1356، در تهران می‌باشند. ایشان یکی از با سابقه‌ترین نویسنده‌های ایرانی هستند که با آثار ماندگارشان در قلب مخاطبین جای ویژه‌ای را باز کرده‌اند  و از ایشان به عنوان یکی از پرفروش‌ترین‌ نویسنده‌های فارسی یاد می‌شود. این نویسنده بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

مریم دالایی تا کنون بیش از 13 کار را به چاپ رسانده‌اند

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 302 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

پر كشيدن دسته جمعي گنجشكها از روي شاخه هاي درختان، او را از خواب ناز بيدار كرد. چشمهايش را به پنجره دوخت.

برگهاي رنگارنگ درختان در اثر بال زدن پرنده ها مي لرزيدند و آنها كه زودتر از بقيه رخسار خود را با فصل خزان رنگ كرده بودند از شاخه ها جدا شده و بعد از پيچيدن در لا به لاي برگهاي ديگر با صداي خش خش به پاي درخت مي افتادند.

نگاهش از آنها جدا شد و آرام آرام به سوي آسمان بالا رفت.

ابرهاي خاكستري در آغوش يكديگر فرو رفته و بغض كرده بودند.

فصل خزان با تمام دلگيريهايش براي او فصل خاطرات زيبا بود.

يك لحظه احساس سرما كرد پتو را تا زير چانه اش بالا كشيد. دلش نمي خواست از رختخواب گرمش جدا شود اما آن روز بايد از مهمانهاي جهانگير استقبال مي كرد. مرد جواني قرار بود املاك موروثي خود را از عموي كلاهبردارش باز پس بگيرد و جهانگير او را به خانه دعوت كرده بود تا پيگير پرونده اش باشد. نمي دانست چرا او اين بار موكلش را به خانه دعوت كرده، اما مي دانست پرونده هاي مهم كه پول كلاني به دنبال داشتند را معمولاً در خانه و در اتاق، مورد بررسي قرار مي دهد و مانند پرونده هاي متفرقه ديگر به دفترش

نمي برد.

با رخوت از جا بلند شد و دمپاييهاي قرمز راحتي اش را پوشيد تا به حمام برود كه باز هم دلش به سوي پنجره كشيده شد.

درحاليكه لباس خواب حرير بلندش روي كفپوش اتاق كشيده مي شد به سوي پنجره رفت و دوباره به آسمان تيره چشم دوخت. دسته اي از پرنده هاي مهاجر در حال پرواز، از جلوي ديدگانش گذشتند و نگاه او را به دنبال خود كشيدند.

بغضي بي اراده راه گلويش را سد كرد و قطره اشكي بر گونه هاي صورتي رنگش چكيد. پوست لطيف و زيبايش از سوزش اشك داغ شد و چشمهاي آبي اش را رگه هاي قرمز در برگرفتند. انگشتان كشيده اش را روي شيشه گذاشت. پرنده خيالش پر زنان به گذشته ها بازگشت.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “روزهايي كه بي تو گذشت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “روزهايي كه بي تو گذشت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *