دیدار در هند

این کتاب نوشته « اسماعیل فصیح » می باشد.

اسماعیل فصیح (۲ اسفند ۱۳۱۳ در تهران – ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در تهران) داستان نویس و مترجم ایرانی بود. وی در دهه های شصت و هفتاد جزو پرفروش ترین نویسندگان معاصر بود. رمان های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهمترین آثار او به شمار می روند.

او همچنین از نخستین نویسندگانی است که (در کتاب زمستان ۶۲) به مسئله جنگ ایران و عراق پرداختند.

آثار فصیح به گفته خودش از احمد محمود، محمدعلی جمال زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته است که خودش مستقیم به این مسئله اشاره کرده است.

اسماعیل فصیح در ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در بیمارستان شرکت نفت تهران به دلیل مشکل عروق مغزی درگذشت.

از این نویسنده کتابهای زیادی در قالب رمان و مجموعه داستان به چاپ رسیده است. همچنین ترجمه کتابهای زیادی را در کارنامه خود دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 161 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

مرگِ دشمن زندگی نجیب در آبادان اتفاق افتاد. چند سال پیش، آخرهای پاییز. یک شب بارانی. روز بعدش، اطلاعیه بهداری شرکت نفت با نهایت تأسف و تألم و غیره ضایعه درگذشت مهندس (اینجا اسمش را می گذاریم داود جلیل) را از رادیو نفت ملی خبر داد. بعد تشییع جنازه، ترحیم، ختم، تسلیت ها، سرویس کامل. مهندس دارد جلیل در ۲۹ سال سابقه خدمتش در صنعت نفت کارمندی پیشتاز، رئیسی قوی، و پاش می افتاد بیرحم و سگ بود. این اواخر مریض بود، وضع روحیش ناجور. تنها زندگی می کرد. زن و بچه ای نداشت. پزشکان علت مرگ او را معجونی از تحریک شدید زخم روده و شاید حمله قلبی تشخیص دادند. جواز دفن صادر شد. کالبد شکافی لازم نبود. فقط بعدها جسته و گریخته و تک و توک شایعه هایی بود – که احتمال داشت قرص خواب آور، یا الکل زیاد، با هر دو، باعث مرگ شده باشد. ولی نظر و اطلاعیه بهداری ساده و بی چون و چرا بود: مرگ طبیعی. همه چیز محترمانه تمام شد. من تمام این سیاهه را می نویسم که یعنی آن روز – روز بعد از مرگ، هیچ جا، حتی در دورترین سایه روشنهای ذهن ها و حرفهای مردم، گمان بدی از خیانت با دوز و کلک نبود. تا روز سوم.

روز سوم سر و کلۀ یک قاتل پیدا شد: یک کارمند جزء شرکت در جزیرۀ خارک. یک بختیاری پیر (اینجا اسمش را می گذاریم ابراهیم نجیب) کارمند قسمت مخابرات، باشد و یکسره رفت پیش مقامات انتظامی جزیره – ادعا کرد که او در شب سوم دی مهندس داود جلیل را در آبادان به قتل رسانده. خواست دستگیرش کنند. خواست به دارش بزنند.

مأمورین نجیب را که آدمی الکلی و داغون بود آوردند، نشاندند، بازجویی کردند. اول همه کلی هاج و واج ماندند. بعد هیچی… شبی که مهندس داود جلیل در آبادان مُرد، دست کم سی نفر نجیب را در خارک دیده بودند. بیشتر از دو ماه بود که نجیب از جزیره تکان نخورده بود. با همه اینها مأمورین مربوطه جریان را محرمانه به آبادان گزارش کردند و روز بعد، برای محکم کاری، دو تا مأمور آگاهی و یک کارمند اداره حقوقتی شرکت از آبادان آمدند، بی سر و صدا بازجویی های بیشتری کردند. عاقبت نشستند نوشتند که ابراهیم نجیب مغزش پاره سنگ می بَرَد. و دیگر به حرفهاش گوش نکردند، فرستادندش سر کارش.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دیدار در هند”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دیدار در هند”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *